تبليغاتX
نمایشنامه

نویسنده:مهدی صفاری نژاد

کارگردان: داود فتحعلی بیگی

خلاصه: امیر ارسلان بعد از دیدن تصویر فرخ لقا عاشق او می شود و برای یافتن محبوبش راهی فرنگستان می شود و در این مسیر تا یافتن فرخ لقا با مشکلاتی روبرو می شود.....


بازیگران:

شاهین علایی نژاد، محمدرضا مختاری آزاد فرد، حمیدرضا الهیاری، غلام رضا شفیعی،  مهدی رحیمی،  شهرام خانپور،  شیرین کاشفی، محمد عبدی جمالی، سمانه لطیفی، داوود معینی کیا،   امید محمدی، مهتاب صولتی فر، فرهاد نجفی، حسن مزدوران ثانی و مهدی صفاری نژاد

انتخاب و نتظیم موسیقی: علی جباری  

دستیارن کارگردان : صونا بردباری،داوود معینی کیا 

طراح صحنه و لباس: سمانه حسینی


زمان اجرا:

از  23اردیبهشت تا پایان خرداد 1391، ساعت 19:15، تماشاخانه سنگلج


نشانی تماشاخانه سنگلج:

تهران - حافظ جنوبی - بعد از پارك شهر - ابتدای خيابان بهشت - تماشاخانه سنگلج


تلفن رزرو :

021-55625444

021-55630871
+ نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 12:53 توسط مهدی صفاری نژاد |

مقدمه:

در سر یکی از کلاس های آقای کارگردان (آقای نمایش ایرانی) دانشجویان پیشنهاد اجرای یک نمایش را با توجه به تجربه ی استاد در اجرای نمایش از بداهه تا اجرا  دادند . استاد قبول کردند و قرار بر این شد قصه ی امیر ارسلان نامدار را به اجرا در بیاوریم. کتاب نقیب الممالک را گرفتیم و در جلسات ابتدایی قصه را می خواندیم ، هرکجای قصه که فکر می کردیم به درد نمایش می خورد را یادداشت کردیم و کم کم اتفاقات پشت سر هم قرار گرفت و طرح کلی نمایش با توجه به پیشنهاد استاد شکل گرفت . از این به بعد نوبت به اتود زدن ها شد. هر قسمت را چند نفری اتود می زندند و بداهه پردازی می کردن و خانم منشی صحنه صدا ها را ظبط می کرد و دیگران هم نظرشان را می گفتند و در اتود بعدی جای عوض می کردیم تا این مرحله هم به پایان رسید. در مرحله بعد خانم منشی صحنه تمامی اتود های ظبط شده ی تا کنون را روی کاغذ آوردند ، سپس نویسنده آنها را خواند و با توجه به گفته های استاد و قصه ای که برای نمایش در نظر گرفته بود شروع به نگارش نمایشنامه کرد .نویسنده در این راه سعی می کرد با توجه به مبانی مضحکه، تجربه های گذشتگان، قابلیت های نمایش های ایرانی و کتاب های مربوطه مختلف متن را بنویسد و شکر خدا به سرانجام هم رسید.

مرحله ی بعدی تمرین آغاز شد .نقش ها تقسیم شد و روخوانی متن می کردیم و با توجه به متن نگارش شده اگر باز نیاز بود اتود می زدیم و آقای کارگردان نکاتی را گوشزد می کردن و با راهنمایی هایشان مجلس سیاه بازی امیرارسلان نامدار متولد شد .از این بعد باید نوزاد به دنیا آمده را بزرگ می کردیم. مرحله حفظ کردن متن و مرتب سازی میزان سن ها شروع شد. در این میان تعویض بازیگران به دلیل چند کاره بودن در جشنواره و تداخل ساعت تمرین با کلاس های دانشگاهی بازیگران و مشکلات همیشگی اهالی تآتری که کوچک و بزرگ نمی شناسد مثل یک کوه در مقابل ما عرض اندام می کرد و ما سعی می کردیم با زدن تونل و بالا رفتن از این کوه به مسیر خود ادامه دهیم – البته در بیشتر موارد بع این نتیجه می رسیدیم که باید آن کوه را دور زد و مبارزه زمان و انرژی که می گیرد به تعطیلی کار می انجامد پس سازش کردیم به کار خود ادامه دادیم. کار تقریبن آماده شد بازیگران آدم های نمایش را پیدا کردند و میزان سن ها را به اجرا در آوردند و سعی کردند دیالگ ها را کاملن حفظ کنند و از یادشان نرود.

اسفند ماه برای شرکت در جشنواره دانشجویی فیلم گرفتیم و فیلم بازبینی را فرستادیم و تمرین ها تعطیل شد تا در این فاصله هم نظر شواری جشنواره اعلام شود و هم اینکه هرکس به کارهای شخصی اش برسد و برای شروع مجدد نیرو جمع کند . نکته ی قابل توجه اینکه در این فرصت استراحت چنتا از بازیگران سر کار جدیدی رفتن و تجربه جدید و آماده بودن و ... را بهانه ی توجیه این کار خود کردند.

نوروز نویسنده متن را کاملتر کرد و آقای کارگردان آن را تایید و گاه پیشنهاد تغییر را دادند. نمایشنامه با این بازنویسی شکل گرفته و آماده شده بود .از شیوه های اجرایی نمایش ایرانی در آن استفاده شده بود و خوب جای گرفته بود.تعطیلات نوروز به پایان رسید و قرار به تمرین های مجدد شد اما مشکل ساعت های تمرین بود بازیگر مشترک با کار جدیدی کع تعدادی از بازیگران قبول کرده بودند و آماده سازی و تحویل پروژه های پایان ترم دانشجویان و ... به بلندتر شدن ارتفاع کوه ما انجامید.آقای کارگردان با مدیرت پدرانه ی خود و بیشتر چشم پوشی و کنارآمدن با خواسته وقبول کردن دلیل های بازیگران برای توجیه کم کاری هایشان سعی می کردن جو تمرین را آرام نگه دارند و ما در دل می خواندیم "همه چی آرومه ما چقدر خوشبختیم".این مرحله تمرین ها خاطره ای در ذهن ما حک کرد که فکر نکنم هیچ موقع این تجربه ی گهربار پاک شود.مکان تمرین ما در تالار با قدمت تهران بود که در دوران طلایی خود استاد سعدی افشار را به روی صحنه ی خود دیده بود و اما اکنون پلاتو های تمرینی گرم همراه با عطر معطر پا و مهمان – سوسک – همیشگی تمرین ها به اضافه ی بوی خوش سرویس های بهداشتی و گم شدن نظافت و تمیزی در تالار و .......... خاطره انگیز بود. ایت خاطره جایی کامل شد که فهمیدیم اجرای ما در همین تالار است و بازیگران اعتراض داشتند و مسئولین برگزاری قول برطرف کردن تمام مشکلات را می دادند . بلاخره به اجرا داشتیم نزدیک تر می شدیم .خانم طراح صحنه و لباس هم به گروه ما اضافه شدن و با توجه به بودجه ب جشنواره و کمبود ها و کمک گرفتن از آرشیو لباس و واحد آکسسوار تآتر شهر ملزومات صحنه کامل شد و آماده ی اجرا شدیم.

 (بازهم خاطره به یاد ماندنی امیرارسلان یک هفته مانده به اجرا به گفته ی خودش در بازی فوتبالی دماغش شکست و عمل کرد و خود را به اجرا رساند!!!!!!!!!!!!!!؟)

اجرای اول

جشنواره تآتر دانشگاهی شنبه، 25/2/1390

برای اجرای اول شب قبل از اجرا جشنواره تالار را تحویل گرفت نیروی خدماتی که به جنگ کثیفی ها تالار شتافت و سالن بزرگ اجرایی که آماده نبود . آقای مسئول امور فنی به ما لطف کردند و ایستادن تا صحنه و نور آماده شد . تمرین های تهایی را در میان صدای دریل آقای مامور تاسیسات که برای درست کردن صندلی شکسته های سالن آمده بود انجام دادیم و تمام کمبود های وسایل و لباس ها و .. را حد توان انجام دادیم و آماده ی اجراشدیم.

نگرانی هایی در دل داشتیم و با لبخند صورت آن را پنهان می کردیم.تماشاگر وارد سالن شد و اجرا شروع شد . شکر خدا اجرای خوبی هم شد .

1-     قمروزیر بازی اش گل کرد و چند مرتبه ای هم از تماشاچیان کف گرفت .

2-     امیرارسلان تمام سعی خود را کرد تا شکستگی بینی اش مانع اجرایش نشود و حتی در صحنه ای به جای گفتن مبارک گوش کن اسم بازیگر را صدا زد.

3-    ماه منیر در صحنه ای که باید از لباس های خود به مبارک بدهد تا تغییر چهره بدهد داشت روسری سر مبارک می کرد دوتا روسرس که پشت صحنه بود را اورد و هر دو را سر مبارک کرد و مبارک گفت: گشت ارشاد مگه دوتا روسری می دی یکیشم بسته .....

4-    خانم منشی صحنه خرما و لیوان ها آب و چای اش در پشت صحنه موظب بازیگران بود تا همه چیز خوب چیش برود.

5-    همه چی خوب پیش رفت و تا شصت در صد توقع گروه از خودش هم برآورده شد

6-     آقای کارگردان اجرای امشب را به استاد سعدی افشار تقدیم کردند که این روزها در بستر بیماری هستند و ما دعا می کنیم و از خدا می خواهیم زودتر خوب شوند و بستر بیماری را ترک کنند و باز آقا سعدی را با صورت سیاه و لباس قرمز روی صحنه ببینیم.

اجرای دوم

جشنواره تآتر دانشگاهیان،یکشنبه؛26/2/1390

امروز می خواستیم کمی زودتربیاییم تا آقای کاگردان نکاتی را بگویند اما تعدادی از بازیگران در سر تمرین دیگری بودند ونمی شد . به هرحال همه جمع شدند و نکته ها گفته شد و آماده برای اجرا شدیم از دلشوره ها دیروز کمتر خبر بود.

1-    در یکی از صحنه های ابتدایی امیرارسلان زود تر از پرده برای بردن مبارک بیرون آمد و مبارک جمله اش را نگفت که مرشد صحنه را جمع کرد.

2-     تکه قهونه خانه خوب اجرا شد مخصوصن آخر قسمت اول که بازیگر مشتری شلنگ قیلان در دهن خوابش برده بود

3-      امشب در سالن آقای اتابک نادری،عظیم موسوی ،صادق عاشور پور و داود داداشی بودند که در انتهای نمایش آقای داداشی به روی صحنه آمد و از بیست و پنج سال پیش گفت که برای اولین بار در روی همین صحنه سیاه شده بود......

اجرای سوم

جشنواره آیینی و سنتی28/4/1390

برای اجرا در این جشنواره فیلم اجرای قبلی را به همه دادن که ببینند و تمرین کنیم ، برای اجرا آماده شیم. اما دوباره کوه قد راست کرد اول از همه بازم همان تالار محراب محل اجرای ما شد - بیخیال شدیم و کنار آمدیم - بعد قمروزیر به یک مشکلی برخورد که حتی تاپای عوض کردنش هم پیش رفتیم اما دلمان نیامد چون نقش را خوب در آورده بود و از همه مهمتر مدت زیادی را باهمدیگه تمرین کرده بودیم تمرین را بدون او ادامه می دادیم و آرزو می کردیم مشکلش زود زود رفع شود .از طرف دیگر امیرارسلان یک هفته به اجرا رفت مسافرت شمال کشور و در راه برگشت ماشینش چپ کرد و شکر خدا آسیب جسمی شدیدی ندید اما تمرین های قبل از اجرا عملن کامل نبود و به اینها خواب ماندن بازیگرها و سر تمرین دیر آمدنها را هم اضافه کنید.

همه ی مشکلات را وقتی روز اول جشنواره استاد سعدی افشار را - هرچند روی ویلچر- به روی صحنه دیدیم فراموش کردیم و از خدا تشکر کردیم که توانستیم شصت و پنجمین سالروز به روی صحنه آقا سعدی را جشن بگیریم.پایینده باشی آقا سعدی...

تصمیم گرفتیم اجرا های جشنواره را به جلال اسطوره شناسی ایران استاد جلال ستاری تقدیم کنیم. تداراکات کار کامل شد برای اجرا با آماده شدیم ...

1-    سکوت و آرامش همه ی گروه قبل از اجرا انرژی خوبی را بین ما تقسیم کرد و عزم خودمان را جزم کردیم تا شبی شاد را برای تماشاچیان رقم بزنیم

2-    آقای حمید رضا الهیاری امروز از صبح در کنار ما بود و در چیدمان صحنه و نصب دکور کمک بسیاری کرد امید به تمام آرزو های خوبش برسد

3-    خواجه نعمان با ریش بلند سفید و موی سیاه در صحنه ضاهر شد و کلاه خوابش را یادش رفت بر سر بگذارد

4-    در صحنه غولچه و موقع پرتاپ سنگ هایش خنده از لب تماشاچیان کنار نمی رفت مخصوصن موقعی که خود زنی کرد و یا سنگس را در تماشاچیان انداخت

5-    تماشاچی امشب با ما همراه بود و در دست زدن ها و حتی گاهی هم دمگیری ها وارد می شد

6-     سوسک ها حشرات با وفایی هستند آنها در زمان اجرا هم در روی صحنه ما را تنها نگذاشتند ،حتی تماشاچیان ردیف اول و دوم هم آنها را می دیدیند و با دست نشان می دادیم و ما خدا خدا می کردیم بازیگرهای خانون آنها را نبینند یا در صحنه ای که مبارک دراز کشیده به سراغش نروند...

7-    بزرگوارنی امشب قدم بر چشم ما گذاشته بودند.آقای جواد انصافی،علی آقای فتحعلی ، آقای شاهین علایی نژاد،آقای لوون هفتوان ، خانم منیژه داوری ،شهره اشتری،خانم سمیرا سینایی و یک مهمان فرنگی هم داشتیم نیل ون لیندن از هلند...

8-    خانم لاله تقییان همسر استاد جلال ستاری از طرف ایشان آمده بودند و فرموند آقای ستاری کسالت دارند و نتوانستسد بیایند اما از همه ی ما تشکر کردند و ماهم برای ایشان آرزوی سلامتی کردیم و قول گرفتیم برای اجرای عمومان بیایند امید چنین شود...

اجرای چهارم،پنجشبه

شروعی دوباره و اولین اجرای عمومی 21/2/1391

مقدمه:      

روزهای آخر سال 1390 بود که متن نمایشنامه را به شورای نظارت تحویل دادیم تا بخوانند و نظرشان را بدهند و برای اجرا آماده شویم در آغازین روزهای بهار 1391 خبر دادند و بعد هم از مدیریت تماشاخانه پیغام آمد که تغییری در برنامه های تماشاخانه ایجاد شده و ما می توانیم از نیمه اردیبهشت ماه کار را به روی صحنه ببریم.

آقای کارگردان قبول کردند و مسیر اداری کار شروع شد و ماهم تمرین ها را شروع کردیم .یکی دو جلسه نمایشنامه را دور هم خواندیم و بعد روی صحنه رفنیم و تمرین را جدی تر پی گرفتیم

1-    آقای کارگردان شاهین علایی نژاد برای طراحی حرکات موزون به کار اضافه کرد و همچنین آقا شاهین جانشین کارگردان و بعد از چند روز تمرین عهده دار نقش امیر ارسلان بنا به صلاح دیدی آقا کارگردان شد

2-    حمید رضا الهیاری برای نقش قمروزیر و غلامرضا شفیعی برای نقش پطرس شاه و نوازندگی تمبک به گروه اضافه شدند

3-    هروز دو تا شش عصر در تماشاخانه ی سنگلج تمرین داشتیم و نکته به یاد ماندی برای ما تمرین بر روی صحنه ای پر از خاک – دکور نمایشی در حال اجرا در زمان تمرین های ما کف صحنه ای پر خاک داشت – بود که به معنای واقعی خاک صحنه خوردیم و به قول مبارک تا نایژه هامونم پر از خاک شده..

4-    همه تلاش می کینند تا نقششان را تکمیل کنند و با استفاده از تجربیات آقای کارگردان اجرا دلنشین تر بکنند

5-    در طول تمرین ها کارهای پشت صحنه هم کم کم سامان گرفت و محمد رضا هم بعنوان تدارکات به ما اضافه شد

6-     پوستر و بروشور را ایمان ملاجعفری زحمتش را کشید و به حق هم سنگ تمام گذاشت

7-    بازبنی کار هم انجام شد و مجوز کار هم صادر شد و دیگر برای اجرا آماده ایم

8-    اجرای نمایش قبلی تمام 20 اردیبهشت ساعت نه شب تمام شد و دو ساعتی تمیز کردن آن همه خاک و دکور کار طول کشید و بعد ما شروع کردیم به زدن دکور اهالی سنگلج سنگ تمام گذاشتند مخصوصن آقای مسعود دارابی که دست مریزاد فراوان دارند .خانم دستیار کارگردان، خانم طراح صحنه و قمر وزیر ،همدم، فولادرزه،داروغه،خواجه کاووس و خواجه طاووس ،مبارک و امیرارسلان و پطرس شاه ماندند و کمک کردین تا دکور آماده شود از همه بیشتر حمید و شاهین و داود و خانم طراح صحنه دست مریزاد دارند

9-    نور را صبح روز اجرا تنظیم کردند و همه چیز آماده برای اجرا..

10-  مجموعه فرهنگی اقامتی خانه تاریخی احسان www.ehsanhouse.comگروه توسعه صنایع دستی و گردشگری ماکو www.makooco.com، خانه فرزاندان فروغ محبت www.foroughemohabbat.com  در گسترش تبلیغات ما کمک کردند

اجرا ساعت 19:15

 طبق قرار قبلی قرار بود همه ساعت دو عصر تماشاخانه باشند و با تاخیر بلاخره آمدند و لباس پوشیدیم و صحنه را چیدیم و آقای کارگردان آخرین نکات را هم گفتند و عکس یادگاری گرفتیم و آماده اجرا شدیم

1-    امیر ارسلان که دیشب را نخوابیده بود و صبح هم برای تنظیم نور ایستاده بود و استراحت کمی داشت کسالتی بدنش را گرفت و دست به دامن دعا و دارو شدیم و دو ساعت به  اجرا با انرژی آمد و شاد شدیم- امید همیشه خوب و پایدار باشد

2-    امروز بازیگران گریم شدند و قیافه های تغیر کرده بسیار جذاب شده بودند مخصوصن خواجه نعمان . نکته گریم ها این بود که همه راقبل اجرا دیدیم اما غولچه و فولاد زره که در میانه ی اجرا گریم شدند جذابتی خاص داشتند

3-    همه سر جاهامون قرار گرفتیم و تماشاگر وارد شد و پرده باز و اجرا شروع شد همه چیز خوب پیش رفت و اجرای قابل قبولی بود هرچند که تا پله ی مطلوب هنوز فاصله می باشد

4-    امشب 70 تا تماشاچی داشتیم و با زمان کم تبلیغاتیمان خوب بوده است

5-    تماشاچیان در طول اجرا پنج بار کف زدند و انرژی ما را بیشتر و بیشتر کردند

6-     نقال بازی و ترازهایش –ژست هایش –جایگاه ویژه ای در دل تماشاگران باز کرده است.

اجرای پنجم،جمعه 22/2/1391

 امروز از ساعت پنج کم کم همه جمع شدیم و به ترتبی برای گریم شدن رفتیم و آماده برای اجرا شدیم و آقای کارگردان نکاتی را گوشتزد کردند و آماده برای اجرا شدیم .

1-    خانم طراح لباس روسری ملکه آفاق و تاجش را بهم دوختند تا هم زیبایی خاصی داشته باشد و هم در موقع اجرا راحتر به کار آید

2-    ورود تماشاگر داده شد و ناگهان سکوت عجیبی همه را گرفت و ناگهان قمر وزیر گفت کف بزن بابا عجب ساکتید ها و خنده و شور دوباره بینمون برگشت

3-    آلات کار خواجه نعمان امشب تغییری کرد دیدنی و که در صحنه خودمان را هم خنداند

4-    پطرس شاه صحنه اول را بدون کلاه آمد و ...

5-    صحنه عزاداری فرخ لقا بر سر نعش امیر هوشنگ و خارج شدن مرشد از جاده ی نمایش خنده ی خوبی گرفت

6-     قمر وزیر برای بار دوم آمد قهوه خانه تا از امیرارسلان اعتراف بگیر و امیرارسلان برایش فیلان خواست و مبارک آورد و شلنگ را برعکس جا زد و اعتراض قمر وزیر جالب بود

7-     اجرای امشب را افتخار تمام به تمام مادران سرزمینمان تقدیم کردیم و روز مادر را بهشان تبریک گفتیم

اجرای ششم،یکشنبه 24/2/1391

امروز از صبح خانم دستیار کارگردان به تماشاخانه آمده بودند و دست تنها لباس های اضافی را از پلاتوی استاد جوانمرد در طبقه ی سوم پایین آورده بودند و مرتب کردند و به واحد آرشیو لباس تحویل دادند که دست مریزاد دارند.عصر به گروه به تماشاخانه کم کم آمدند و لباس پوشیدند و آنهایی که قرار بود گریم شوند ،شدند – تصمیم آقای گریمور است که نقال ،امیر ارسلان ،ملک فیروز چهره شان مناسب است و گریم نیاز ندارند مبارک هم که خودش با کمک دوستان صورتش را سیاه می کند؟؟؟؟!!!!!!- یک گروه خبری هم امروز آمئه بودند و از تعدادی از بازیگران مصاحبه گرفتند در مورد اینکه چرا نمایش سنتی را انتخاب کردند و چگونه می توان نمایش های سنتی را در جامعه نهادینه کرد و .... . مصاحبه گر ها که رفتند سرجایمان قرار گرفتیم و آماده ی اجرا شدیم

1-    قمر وزیر امروز با ریشی روی چانه به روی صحنه رفت و جذابیت خاصی پیدا کرد

2-    پرده باز شد و صندلی های خالی سالن کمی توی ذوق بعضی بازیگران زد!!!!!!!

3-     نگارخانه امشب حال و هوای خاصی داشت ؛استاد صورتگر در ادامه ی کارکرد هنر های مفهومی از موهای امیرارسلان هم استفاده ای کرد دیدنی

4-    در صحنه اولین دیدار امیرارسلان و فرخ لقا – آنها عاشقاته با هم حرف می زنند – مبارک فضولی می کند تا بداند آنجا چه خبر است و همدم اورا ساکت می کند و در جایی فرخ لقا بغض کرد و همدم هم او را با بغض ساکت کرد ،مبارک هم با گریه همان فضولی اش را ادامه داد و کمدی صحنه شکلی تازه گرفت

5-    اهالی طلسم شده ی قلعه ی سنگ باران امروز با سیماچه –ماسک- به روی صحنه آمدند و تراز – ژست – خاص به خودشان را گرفتند

6-     ملکه آفاق امشب واقعن وجود فولاد زره را باور کرد و در موقع بدل پوشی با مبارک انجام وظیفه کرد و خارج شد..

7-    امشب چند تن از رسانه ای ها هم مهمان ما بودند....

اجرای هفتمم،دوشنبه 25/2/1391  

امروز قرار بود زودتر از قرار همیشگی مان بیاییم و در مورد کار گپی با هم بزنیم و طبق پیش بینی این نشد و تعدادی از – بیشتری- دوستان نیامدند و ما صحبت هایمان را کردیم و قرار شد به بقییه هم انتقال دهند و امید این شود. آقای جانشین کارگردان نکاتی را به بازیگران تذکر دادند و یکی از صحنه ها را هم مرور کردیم تا چیدمان را زیباتر کنیم

1-    علی کمانچه آهنگی یادگاری را برای قبل از اجرا انتخاب کرده بودند و خوب هم نواختند و بازیگران هم با شادی کار را شروع کردند

2-    شمس وزیر در صحنه ای بر خلاف اعتقاداتش عمل می کند و بد دیگری را می گوید تا پطرس شاه را متوجه اشتباهش بکند ،امروز دیالگ یادش رفت و خیلی مظلومانه ایستاد و گفت:"اگر به حرفه گوش ندهید چهل روز روزه ی سکوت می گیرم"

3-    مرشد در قسمت عزاداری بر سر نعش امیر هوشنگ تکرار آخرین حرف را به جملاتش اضافه کرد و اکوی زیبایی را درست کرد

4-    مبارک در قسمتی که قمروزیر برای اعتراف گرفتن از امیرارسلان بعد از کشته شدن امیرهوشنگ به قهوه خانه آمده ترازهایی- ژست – به خودش می گرفت و طناری صحنه را افزون کرد

5-    امشب بدل پوشی مبارک در آخرین صحنه خوش شکل گرفت و روسری بر روی سر مبارک که آمد و فولادزره وارد شد و خنده ها شنیده می شد

6-     امشب میثم یوسفی سیاه پوش جوان خوش ذوق به همراه بانو شیرین یزدان بخش که همواره مهربانانه تمام اجراهای تآتری سطح شهر را می بیندد و با انرژی شان موجب دلگرمی گروه های اجرایی هستند مهمان ما بودند

اجرای هشتم،سه شنبه 26/2/1391

تقریبن همه به موقع آمدند و گریم شدند و آماده یاجرا شدیم و آقای کارگردان امروز آمدند و نکاتی را که یادداشت کرده بودند تذکر دادند و با موسیقی شادی علی کمونچه و خواندن های قمروزیر یک اجرای خوب را آرزو کردیم و شروع کردیم

1-    آقای مدیر صحنه امروز یک رگال لباس به پشت صحنه افاضه کردند تا لباس ها از روی پله و ... جمع آوری بشه و در زمان اجرا سریع تر بازیکران لباس تعویض بکنند

2-    مبارک در صحنه ای که امیرارسلان با تصویر فرخ لقا حرف می زند او به خودش می گیرد اینقدر به امیرارسلان نزدیک شد که دماغ امیر ارسلان را هم سیاه کرد!!!!

3-    صحنه ی اعتراف گرفتن قمروزیر از امیرارسلان و بازی با قیلان خنده ی خوبی گرفت قل قل کردن قمر وزیر در میان حرف ها خوش نشسته است

4-    مبارک با قمروزیر شوخی می کند و قمر عصبانی می شود و مبارک در بغل امیرارسلان می پرد امشب موقع پایین آمدن مبارک گفت ایستگاه پیاده می شم نگه دار و بعد پرید پایین...

5-    شمس وزیر امشب هم دیالگ فراموش کرد و صحنه را انداخت...

6-     ملک فیروز اینقدر در نقشش فرو رفته بود و انگاری آسیب دید و شلوارش در روی زانو اندکی پاره شد!!!!!

7-    فولادزره امشب شعر هایش را پشت سرهم خواند ومنتظر جواب ها مبارک نشد و انگار خیلی منتظر بود تا به دست امیرارسلان کشته شود و امیرارسلان هم سنگ تمام گذاشت جون بعد اجرا او هنوز انگشت هایش را ماساژ می داد

اجرای هشتم، چهارشنبه 22/2/1391

امروز همه تقریبن همه سر ساعت آمدند و گریم شدند و آماده ی اجرا شدیم قبل از اجرا آقای جانشین کارگدان نکاتی را تذکر دادند و بازیگر ها هم به امکان موقعیت صحنه هایشان دو به دو نکاتی را مرور کردند و نزدیکی های اجرا نقال آهنگ غرور آفرینی  را در رابطه با سرزمین پرگهرمان ایران خواند و ما به شوق آمدیم

1-    خانم دستیار طراح لباس آمدند و لباس ملک فیروز را رفو کردند و بالا پوشی زیباتری را برای استاد صورتگر و به تاکید آقای کارگردان عبایی را هم به مبارک دادند

2-    استاد صورتگر در صحنه نقاشی با شیوه ی هنر های مفهومی کمی زیاده روی کرد و موجب ناراحتی امیرارسلان شد

3-    تکان دادن عصای قمروزیر در صحنه ای که قرار است مرشد گول او را بخورد بسیار دیدنی شده است

4-    غولچه و حرکاتش و بازی با موهایش به خنده ی تماشاگران همراه با کف زدن ختم شد

5-    مبارک جواب تو می دونی را که از غولچه پرسیده بود را برای ملک فیروز گفت  و تماشاگران با خنده برایش دست زدند

6-     گریز های امشب به مذاق تماشاگرها خوش نشست و خنده و کف گرفت در کل اجرای امشب شش مرتبه از تماشاگر کف گرفت
+ نوشته شده در یکشنبه 1391/02/03ساعت 11:9 توسط مهدی صفاری نژاد |

کانون نمایش‌های آیینی و سنتی، دومین دوره کارگاهی آموزش تخت حوضی را با
بهره‌گیری از تجربیات پیشکسوتان و پژوهشگران عرصه‌ تقلید ایرانی برگزار
می‌کند.

دومین دوره کارگاهی آموزش تخت حوضی توسط کانون نمایش‌های آیینی و سنتی و
با توجه به اهداف مندرج در آئین‌نامه کانون در راستای حفظ، احیاء و گسترش
هنر تخت حوضی و آموزش این هنر سنتی با روش کارگاهی و همچنین توجه به
پ‍‍ژوهش‌های آکادمیک انجام‌ شده در این زمینه در 45 جلسه برگزار می‌شود.
علاقه‌مندان می‌توانند از 15 اردیبهشت در روزهای یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه
و چهارشنبه هر هفته از ساعت 13 تا 17 با مراجعه به دفتر کانون واقع در
تهران، خیابان ویلا، کوچه ارشد، پلاک 10، طبقه اول نسبت به نام‌نویسی
اقدام کنند.
مدارک لازم به منظور نام‌نویسی شامل یک قطعه عکس‌ 4×3، تصویر صفحه اول
شناسنامه، تصویر آخرین مدرک تحصیلی، تکمیل فرم ثبت‌نام، ارائه فیش
پرداختی آزمون  و ارائه فیش پرداختی شهریه کارگاه به  شماره حساب
134-850-9959953-1 به نام انجمن هنرهای نمایشی ایران بانک اقتصاد نوین
شعبه بلوار کشاورز است.
گفتنی است، شهریه ثبت نام در آزمون ورودی 50 هزار ریال و شهریه شرکت در
کارگاه مبلغ 00000 15 ریال است
+ نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت 13:16 توسط مهدی صفاری نژاد |


نزدیک روزهای آخر سال که می شویم ننه سرما کم کم به سراغ وسایلش می رود تا آنها را جمع کند و عمو نوروز را بیدار کند و سال را تازه بکنند .عمو نوروز بقچه اش را کول می گیرد و اول از همه به سراغ همکارانش  مبارک ، بشارت ،خجسته ، سلیم ،.... – پیام آوران شادی – می رود  تا با کمک آنها نوروزی شاد و سالی پر از شادمانی با آرزوهای خوب را به مهربانان سرزمینمان هدیه بدهند. آقای داوود داداشی یکی از تلاشگران عرصه نمایش های ایرانی به ویژه تخت حوضی می باشد. همیشه با تمام وجود با نگاهی به آموزه ها و تجربه های برزگان و نوآوری ها و خلاقیت خودش به روی صحنه ی نمایش حاضر می شود تا به همگان بگوید سیاه مشکل گشاست کی میگه نه؟! سیاه یار آشناست کی میگه نه؟! سیاه کُنج دلاست کی میگه نه؟! و... در نزدیکی های زمان اجرا از لحظه پوشیدن لباس قرمز مبارک تا سیاه کردن صورتش با  دوده- هر چند لحظاتی بیشتر طول نمی کشد- اگر در گوشه ای بنشینی وخوب نگاهش بکنید دو دنیای متفاوت را می بینید . ابتدا بزرگواری آرام و مهربان اما در قوطی دوده بسته بشود کوهی از انرژی های خوب و پر از مهر و شادی منتظر است تا به روی صحنه برود و شبی خاطره انگیز و صد البته شاد را برای تماشاچیان رقم بزند . آقای داداشی با تسلط خوبشان بر مبانی مضحکه و تخت حوضی  به خصوص بداهه پردازی و گریزهای به روزش امکان ندارد در زمان اجرا  کف از تماشاگر نگیرد. هر روز اجرا را با عشق به روی صحنه می آید و در پایان نمایش اول می گوید: " زحق توفیق خدمت خواستم گفتا ازین بهتر چه میدانی که خلقی را بخندانی" و بعد دعا می کند " الهی همیشه  کف دستاتتون بهم بخوره و هیچوقت یه دستتون پشت دست دیگتون نخوره" نهم اسفند ماه روز دوست داشتنی است چون زادروز مهربانیست که همیشه تلاش دارد دل هموطنان سرزمینش را شاد بکند . پس این روز بر داوود داداشی و تمامی دوستداران شادی مبارک باد...  مهدی صفاری نژاد اسفند1390
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/08ساعت 16:27 توسط مهدی صفاری نژاد |

امسال تقویم آخرین روزهای پاییز را گزارش می کرد ولی ننه سرما بقچه اش رو باز کرده بود و سوزی زمستانی را همراه ما می فرستاد تا احساس تنهایی نکنیم . از دکه ی روبروی تآتر شهر مجله[1] ای خریدم که عکس دو برادر را روی جلد داشت. در ابتدا اطلاعات روی جلد نوشته بود آذر و دی!!!! با خودم گفتم:“ بیچاره ننه سرما تقصیری نداره که زودتر اومده و کارشو شروع کرده مجله هم مال این ماه و ماه آینده است اما دورترها مجله ها مال این ماه بودند و ماه یا ماهای گذشته....” سریع بین حرف خودم پریدم که با نوآوری چه مشکلی داری؟!  شرمسار به طرف سکوهای جلوی تآتر شهر رفتم تا بنشیم و مجله بخوانم و وقت بگذرانم تا زمان شروع نمایشی که قرار بود ببینم برسد. در صفحه 22 مجله مصاحبه ای خوب به چاپ رسیده بود و قبل از شروع باز با خودم گفتم چه بی ذوق ها به جایی اینکه عکس این دو بزرگوار نمایشنامه نویس ایرانی را روی جلدشون بزنن عکس دو تا بزرگوار فرنگی رو چاپ کردن ایندفعه به خودم اعتراض نکردم اما گفتم شاید یه چیزهایی مثل همیشه و همه جاهست که من خبر ندارم و نمی دوم...

-چه مقدمه ی طولانی شد- در طول خواندن مصاحبه یاد روزها نزدیک گذشته افتاد که دمکراسی در واحد تآتر دانشگاه ما با پافشاری عده ی کمی از دانشجویان رخ داد و حق انتخاب و پیشنهاد استاد را برای چند درس به خومان واگذار کردند و خوشبختانه استادی خوب به سر کلاس آشنایی با فیلم نامه نویسی ما آمد.

در جستجو هایمان به آقای رضایی راد برخوردیم که فیلم نامه و نمایشنامه و مقاله می نویسد ، کارگردانی تآتر داشته و در روزگاری همراه استاد بیضایی - جایشان در سرزمینمان بسیار خالی است- بوده اند . از انتخابمان شادان بودیم و مطمئن که استادی خوب نصیبمان شده است. در جلسه ی اول کلاس آشنایی با فیلمنامه نویس را با ما قرار گذاشتند به جای گفتن تئوری هایی که در کتاب ها یافت می شوند، تجربه های دیگری را با هم داشته باشیم . چند فیلم معرفی شد تا ببینیم و نکته هایی در چگونگی روایت داستان و رابطه ی آدم های در آن و ...... را باهم مرور کنیم .این تجربه هرچند کوتاه بود اما بعد ها بیشتر بیشتر چه در مواقعی که می نوشتیم وچه می خواندیم به کمکان آمد تا بهتر روابط دنیای درام را درک کنیم.

عشق و علاقه آقای رضایی راد به آموختن داشته ها و خوانده ها و تجربه هایشان همراه با دلسوزی بی وصف - همچون دیگر همفکرانش- در سر کلاس ، امیدواری و دلگرمی بسیار برای ما به همراه داشت و این انرژی خوب را می توانستی در کارگاه های نمایشنامه نویسی و کلاس تاریخ ادبیات نمایشی دیگر دانشگاه ها هم حس کنی که خود گواه منش بزرگ ایشان است.

دانشجویان تآتری به سال آخر که می رسند دغدغه ی انتخاب موضوع پایان نامه و استاد راهنما همه ی وجودشان را می گیرد و بی شک ایشان نمونه کامل استاد راهنماست . این را با تمام وجود حس کرده ام زیرا از زمان آغاز نگارش تا انتهای پایان نامه ام که  چندین ماه طول کشید ،ایشان تمام کم کاری های من در دوران تحصیل در یادگیری نقد نویسی و یادگیری شیوه نگارش رابه من گوشتزد می کردند و نمونه های چاپ شده را معرفی می کردند و با همان دلسوزی بی وصفشان هیچ موقع لبخند از لبشان کنار نرفت تا کاروان من به منزل مقصود رسید.[2]

مانند همه ی روزهای خوب این روزها هم زود تمام شد..... .

به هر روی 28 دیماه بر خود می بالد از زاد روز محمد رضایی راد بودن و برای ما دانشجویانشان و دوستداران فرهنگ و هنر ایرانی نیز فرخنده است و خوشحالیم از دسترسی داشتم به متن های چاپ شده شان و دیگر آثارشان بر روی تار نمایشان و از ته دل آه می کشیم و می گوییم  ای کاش در این روزهای سرد اثری از ایشان به روی صحنه و گرما بخش فضای نمایشی ما می بود...

با آرزوی تمام خوبی ها برای شما

همیشه شاگرد شما

مهدی صفاری نژاد

دیماه1390



[1] - الف(خردنامه همشهری)ویژه هنر و کتاب‏‏ٌٌ،شماره86،آذر و دی 1390

[2] - پایان نامه بررسی زندگینامه و آثار منوچهر شیبانی نمایشنامه نویس؛مهدی صفاری نژاد،موسسه آموزش عالی سوره تهران،ثبت شده به شماره « 646ت» پایان نامه ها در کتابخانه موسسه آموزش عالی سوره تهران 20/5/1389


برچسب‌ها: http, www, rezaeerad, com
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/10/27ساعت 16:41 توسط مهدی صفاری نژاد |

مهدی صفاری‌نژاد به مناسبت تولد آقای محمد اطبایی مرد بین‌الملل سینمای ایران خبرهای زیاد و خوبی از زمان مسئولیتان در بخش بین‌الملل مرکز هنرهای نمایشی، همچنین شرکت در جشنواره‌های متعدد فیلم و تآتر داخلی و خارجی ثبت است. تلاش شما در شناساندن فیلم و تآتر سرزمینمان به دیگران ستودنی است و نقد فیلم­هایی که نوشته‌اید برای ما آموزه­های بسیاری دارد ...
 داخلی – خانه­ تاریخی احسان کاشان – روز
پنجشنبه سیزدهم مرداد در گرمای تابستان پیامکی می‌رسد که در تنها روزنامه سینمایی کشور مطلبی با عنوان «به سوی افتخار»[1] چاپ شده است. به سراغ روزنامه‌فروشی­های شهر می­رویم، اما شوربختانه این روزنامه به شهر ما نمی­آید و به خانه برمی­گردیم. در فضای سنتی خانه به مدد بودن دنیای مجازی به روزنامه دسترسی پیدا می­کنیم و چاپگر، روزنامه را برایمان شبیه‌سازی می­کند و به حوضخانه می­رویم. حامد می­خواند و بقیه گوش می‌دهیم. یاد عصرهای پنجشنبه­ای می‌افتیم که دور هم در این حوضخانه می­نشسیم و شعر و داستان­هایمان را برای هم می­خواندیم. خواندن یادداشت تمام می­شود و هیچ­کس حرفی نمی­زند و ناخودآگاه به سوی کارگاه تآتر خانه می­رویم - یاد کمک­های بی‌دریغ آقای اطبایی برای برپاشدن کارگاه افتادیم - خاک همه­جا را گرفته و نم اشکمان خود را رها می­کند و سرازیر می‌شود .
 داخلی – کتابخانه خانه­ کاج – روز
چندی است که کتابخانه از اتاق شاهنشین خانه­ی تاریخی احسان کوچ کرده و به این خانه آمده است. در حال مرتب‌کردن کتاب­ها – بیشتر گرد و خاک پاک می‌کنیم – در بخش سینما و تآتر ردپای مهر ایشان را پیدا می­کنیم. حامد فصلنامه­ای آشنا [2] در دست دارد و می‌خواهد بازهم برای ما بخواند که همه اعتراض می­کنیم که این راه فرارکردن از زیر کار نیست ... بازهم یاد شما افتادیم.
داخلی – چایخانه خانه­ تاریخی احسان- شب یلدا 1390
فرخنده روزی بود بلندترین شب سال امسال برای ما، دور هم حافظ خواندیم و به طراوت و تازگی و قرمزی انار و هندوانه شادیمان را قسمت کردیم و در سراسر شادمانیمان تمام مهربانانی را که همیار و همراهمان بودند، یاد کردیم. شما و همراه همیشگی­تان هم بودید و من گوش تیز می‌کردم تا صدای دوربین عکاسی­تان را بشنوم ...
 داخلی – تمام خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها – سال­های گذشته
خبرهای زیاد و خوبی از زمان مسئولیتان در بخش بین‌الملل مرکز هنرهای نمایشی، همچنین شرکت در جشنواره‌های متعدد فیلم و تآتر داخلی و خارجی ثبت است. تلاش شما در شناساندن فیلم و تآتر سرزمینمان به دیگران ستودنی است و نقد فیلم­هایی که نوشته‌اید برای ما آموزه­های بسیاری دارد ...
این اعداد در ذهن من بیشتر و بیشتر می‌شوند و به قول مرشد، شب چله طول سخن باعث ملال است.
 اما جناب آقای محمد اطبایی با افتخار و به اندازه­ تمامی‌ مهر و مهربانی که در فضای خانه­مان موج می­زند، زادروزتان را تبریک می­گوییم و از ته دلمان می‌گوییم: سیه آیینه­هایتان را خریداریم تا زیر بارون نگاهتان زشوق مشعل افروزیم و امیدواریم به زودی زود، دوباره و بهتر بگوییم چندین چندباره در خانه‌مان ببینیمتان.
شاد باشید /با مهر / دی 1390/ خانه­ تاریخی احسان کاشان
  پی‌نوشت:
 
[1]. روزنامه بانی فیلم، شماره 2051،13 مرداد 1390.
[2]. اطبایی، محمد، روایتی از سینمای مستند یونان (به مناسبت هفته­ فرهنگی یونان)، فصلنامه کاج، شماره 9 و 10، بهار و تابستان 1383، صفحه­ 28 تا 36.

 


برچسب‌ها: http, www, ghanoononline, ir, NSite, FullStory, News, Serv, 4, Id, 13259
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/10/13ساعت 12:0 توسط مهدی صفاری نژاد |


  از زمانی که گرایش نمایش عروسکی در رشته نمایش دانشگاه­ها پا گرفت تا به امروز استاد­های مهربان زیادی داشته­های خود را به دانشجویانشان آموختند و در کنار آنان عروسک ساختند و با اندیشه‌ای ستایش‌شده، به آنان جان بخشیدند و بلاخره به یکی از مهم‌ترین هدف‌هایشان رسیدند: «نمایش عروسکی دنیایی به وسعت تمامی ‌جهان است و همه می‌توانند تماشاگر نمایش عروسکی باشند و این نمایش تنها برای کودکان نمی‌باشد» ... استاد یوسف صدیق، بی‌شک یکی از آن سرچشمه‌هاست. مهربانی و گشاده‌رویی همراه با دلسوزی بی‌وصفشان از مرحله آموزش ساخت عروسک تا لحظه‌ای که نورها صحنه را روشن می‌کنند و عروسک‌ها نقش‌آفرینی را شروع می‌کنند همراه شاگردانش هست – حال چه گرمای نفس‌هایش را در کنارمان در مکان اجرا حس کنیم چه صورت خندانشان را برای خودمان تصور کنیم و قبول کنیم استاد، شاگردهای بسیاری دارد و تنها ما نیستیم – و کمکش را دریغ نمی‌کند. کلاس‌های مبانی نمایش عروسکی بری تمامی ‌نمایش‌خوانده­ها، خاطرات فراموش‌نشدنی را همراه دارد. توپ پلاستیکیِ کوچک شد، صورت و استوانه‌ای کوچک، گردن و تکه‌روزنامه‌های نم‌دار با چسب چوب روی آن را گرفتند و کم‌کم شکلی دادند و تا انتهای کار و نقاشی صورت چسباندن مو و ... تمرین عروسک‌گردانی و اجرای نماش در پایان ترم و نشستن عروسک‌ها در طبقه کمد دیواری خانه و یادآوری روزهای گذشته برای ما ... پژوهش و چاپ کتاب درباره خیمه‌شب‌بازی و معرفی چندگونه فراموش‌شده اجرایی نمایش عروسکی در ایران بخشی از تلاش­های استاد صدیق برای فراگیرترشدن نماش عروسکی بوده است -هر چند که این کتاب نایاب شده است و ما چند سالی است در انتظار چاپ دوباره آن هستیم–. به هر روی در کنار ایشان بودن هر لحظه‌اش داشته‌ای برای هر که خواهانش باشد دارد؛ چه در برخوردشان با دیگران چه درس‌دادنشان و چه در موقعی که مشغول ساختن عروسکی هستند و روز چهاردهم دی‌ماه برای تمامی ‌تلاشگران نمایش عروسکی روز فرخنده‌ای است و ما شاگردانشان از صمیم قلب این روز را گرامی‌ می‌داریم و آرزومندانه می‌گوییم: «کاش در این روز اثری و اجرایی از ایشان به روی صحنه می‌بود.»

با آرزوی تمامی ‌خوبی‌ها برای ایشان

تولدتان مبارک با شادمانی بسیار

مهدی صفاری‌نژاد


برچسب‌ها: http, www, ghanoononline, ir, NSite, FullStory, News, Serv, 4, Id, 13033
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/10/13ساعت 11:44 توسط مهدی صفاری نژاد |

به همت کانون نمایش‌های آیینی و سنتی مرکز هنرهای نمایشی اتفاق افتاد
اعلام فراخوان برگزاری کارگاه‌ آموزش نقالی ”مرشد ترابی”

کانون نمایش‌های آیینی و سنتی دومین دوره کارگاهی آموزش نقالی را با بهره‌گیری از تجربیات "مرشد ولی‌اله ترابی" برگزار می‌کند.

 دومین دوره کارگاهی آموزش نقالی توسط کانون نمایش‌های آیینی و سنتی و با توجه به اهداف مندرج در آئین‌نامه کانون در راستای حفظ، احیاء و گسترش هنر نقالی و آموزش این هنر سنتی با توجه به روش سینه به سینه و استاد و شاگردی و همچنین پ‍‍ژوهش‌های آکادمیک انجام شده در این زمینه در 30 جلسه و با بهره‌گیری از تجربیات مرشد ولی اله ترابی برگزار می‌شود.
علاقمندان می‌توانند از 27 آذرماه تا 17 دی ماه سال جاری در روزهای یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه هر هفته از ساعت 13 تا 17 با مراجعه به دفتر کانون واقع در تهران، خیابان ویلا، کوچه ارشد، پلاک 10، طبقه اول  نسبت به نام‌نویسی اقدام کنند.
گفتنی است زمان برگزاری آزمون ورودی 17 دی‌ماه است و شروع کارگاه‌ از تاریخ 24 دی‌ماه خواهد بود. شهریه ثبت نام در آزمون ورودی 50000 ریال و شهریه شرکت در کارگاه مبلغ 600000 ریال است که شهریه‌های فوق به شماره حسابی که توسط مسئول ثبت‌نام اعلام خواهد شد، واریز می‌شود.
گفتنی است مدارک لازم به منظور نام‌نویسی شامل یک قطعه عکس‌ 4×3، تصویر صفحه اول شناسنامه، تصویر آخرین مدرک تحصیلی، تکمیل فرم ثبت‌نام، ارائه فیش پرداختی آزمون  و ارائه فیش پرداختی شهریه کارگاه به
به شماره حساب

134-850-9959953-1 به نام انجمن هنرهای نمایشی ایران بانک اقتصاد نوین شعبه بلوار کشاورز است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت 23:26 توسط مهدی صفاری نژاد |

در گرمای دلنشین بهاری به  ساختمان قدیمی اداره تآتر رفتم و پشت در پلاتوی 21 رسیدم ،صدایی می آمد " آی گذر از غصه و اندوه زمانه و بشو زود روانه به سوی جنگل انبوه گلی رنگ که درختان در آن هست نشانه ...."در می زنم و وارد می شوم آقای بازیگر چنان با محبت و مهربانی دستم را می فشارد که انگار سالهای سال است آشنایی داریم و این تصویر کامل کننده ی تصاویر حک شده در ذهنم از مجید آقای فروغی است . سخت است از عزیزی بنویسی که جز بزرگتری در سر تمرین ها و اجراهای گروه تماشا برای ما جوان ترها  چون عمویی دلسوز بود که می خواست همیشه ما بهترین باشیم و اینقدر خوب راهنمایی می کرد تا آن شویم .  آقا مجید برای ما عمو مجید بود و همیشه از ندیدنش دلتنگ می شدیم و در تمرین هایی که بود خستگی را حس نمی کردیم- این حرف ها را نه الان که ایشان در بین ما نیستند می زنیم بلکه به واقع چنین بود-این روز ها چند باری  یادداشت آقای نمایش ایرانی - استاد داود فتحعلی بیگی- به آقا مجید را مرور کردم

"کدام خصلت تو را ستایم مجید عزیز

                                مهربانت را ،هنر و حضورت را

                                                           یا خلاقیت درخشانت را

بازی در باغ زالزالک،سلطان و سیاه ، مبارک و خاتون پرده نشین ، بیژن و منیژه و یا .....

از هر زاویه ای که می نگرم تو برتر از آنی که در وصف این قلم بگنجی همان بهتر که بگوییم تو مجیدی"

آقا مجید خیلی زود از بین ما رفت و جایش بسیار خالی است.فکر می کنم در ادامه بهتر باشد نامه ای که برای ایشان نوشتم را با شما مرور کنم.

سلام آقا مجید یا بهتر بگویم عمو مجید

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن. جایت در بین ما خالی نیست چون همیشه یکی خاطره ای شاد از شما دارد ‍پس مثل همیشه شما در کنار ما هستی.

هرکی دلش برایشما تنگ می شود ‍‍یا یه سر میاد پیشت و توی سرما این روزا از کنار شما بودن گرم میشه یا اینکه در دور هم بودنا یادتون می کنن.اما بعضی ها هستند که نمی تونن بیان و خیلی دلشون برای شما تنگ شده . اول از همه درب پشتی تماشاخانه سنگلج که می گفت روزهای زیادی منتظر تا نمایش تموم نشده شما بیان و با موتور زود تر از همه برید و به اجرای دیگه ای برسید و می گفت آقا رضا انصاری رو هم دیگه نمی بینه و می پرسید چه خبره ؟! این دو تا باهم کجا رفتن ؟! و من جوابی نداشتم . بهم گفت برو توی صحنه بایست و گوش کن چه صدایی می شنوی رفتم. و گوش کردم" من وزیرم من وزیرم در شجاعت کم نظیرم...." شناختم صدای وزیر باغ زالزالک بود و خواجه غیاث و گرگین و همان اطراف بودند.

عمو مجید روزای اولی که رفته بودید آسمونم یه دل سیر گریه کرد و هیچکس نمی تونست جلوی اشک های خودش رو بگیره اما من می گم آسمون دلش گرفته بود شما که رفتی اینقدر خنوندیشون که اشک از چشماشون راه افتاد    

عمو مجید سراغ نمایشنامه تون را نگیر چون هنوز در همون توضیح صحنه ی شروع نمایش مونده و نمی دونم باید چی کارش کنم و شما همیشه می گفتی صبر کن میام برات تعریف می کنم و تا بتونی شروع کنی . حالا همان شروع صحنه ی اول را براتون می نوسیم و منتظرم که بگید چی کارش کنم

[صحنه کوچه ای با دیوار های کاهگلی می باشد . پدر و پسر مشغول وصل کردن اجزای یک دو چرخه دونفره هستند و پدر بزرگ کمی آنطرف تر ایستاده و لبخندی بر لب دارد و آنها را تماشا می کند..در تمام طول نمایش پدر بزرگ را فقط پسر می بیند ]

خب حالا کی قرارمون باشه که بشینیم و متن را کامل کنیم تماشاخانه های زیادی منتظرن....

دلتنگتم عمو مجید

مهدی صفاری نژاد

پاییز 1390نزدیک چهلمین روز نبودنت

 http://a4.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/s320x320/383940_2703831956612_1281130875_3110623_619188115_n.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/08ساعت 12:59 توسط مهدی صفاری نژاد |

در این نوشتار برآنیم تا نگاهی کوتاه به تآتر در کاشان با رویکرد آموزش داشته باشیم .وقتی به گذشته های دور نمایش در کاشان نگاهی می کنیم ،‍‍‍‍‍به مانند دیگر حرفه های زمانه آموزش سینه به سینه بوده است. اما دراین حوزه چندان پایدار نبوده است. بهتر است به گذشته نمایش در کاشان و گونه های مختلفش نگاهی بیندازیم .[1]

1- نمایش های سوگواره:

1-   1 تعزیه:

 این گونه ی  نمایشی در کاشان دارای قدمتی بسیار است و از ویژگی های برجسته ای نیز برخوردار بوده است.  از جمله می توان به نَسخ تعزیه معروف به نسخه ی کاشان و تعزیه خوان های بنام مانند "میرعزای کاشی"، "میرغم" ، "میرزا غضنفر" و “حاج عباس کردمیل” و... اشاره کرد. آنها شاگردانی داشته اند و حتی تعزیه خوان هایی در دیگر شهرها تربیت کرده اند.

آموزش مهارت های تعزیه خوانی هر چند سینه به سینه ولی دارای چند اصل مهم یعنی آموزگار مجرب ‍ مکان برای آموزش و زمان و مکان برای به نمایش گذاشتن این آموزه ها توسط شاگردان نیز فراهم بوده است. در نتیجه تعزیه خوانی در کاشان پایدار مانده است.

 2-نمایش های شادی آور

خرده نمایش هایی در این گونه ی نمایشی در کاشان اجرا می شده است که این روزها دیگر حرفی از آن نیست.

1-2 اسحاق چه

بازیگر صورتکی به صورت می زده و با تقلید لحن و گویش خاص یهودیان منطقه جملات و کنایات مختلفی را بیان می داشته و سبب خنده می شده است.

 از جمله این بازیگران آقای علی اکبر نوازشگر بوده است. اسحاق چه در حال حاضر از بین رفته چون نه ثبت شده نه به کسی دیگری آموزش داده شده است.

2-2 طنازان مذهبی

 توسط تقلید چی هایی که طنز آوران سیاسی مذهبی بودند اجرا می شده است. در عهد قاجار « قادر شعرباف فینی» همدوره فتحعلی شاه و در زمان پهلوی «آقاناقوس» و شاگردش « میرزا حبیب چاووش» با نام اصلی "حاج حبیب رمضانعلی زاده کاشانی" فعال بوده اند .

باز هم از این خرده نمایش چیزی در دسترس نیست چون ثبت نشده و هم آموزش داده نشده است.

3-2 خرده نمایش های لوتی ها

بازیگرانی بودند با کلام آوازی و ضربی با تقلید گویش های منطقه های خاص و به مانند لوتی های گذشته بودند و در مجالس شادی آور اشعار انتقادی می خوانند مانند انتقادهای عروس از مادر شوهر، داماد از مادر زن، ارباب از رعیت و ... برای مثال « علی اکبر نوازش راده» آخرین بازمانده لوتی های قهرود خاطرات بسیاری در خواندن شعر و مجلس گردانی هایشان تعریف می کند اما باز هم چیزی ثبت نشده و آموزشی هم داده نشده تا اینگونه نمایشی به یادگار بماند .

4-2 غربال بازی ( غربیل بازی)

در گویش های محاوره ای به آن « غلبور بازی» و « غربول بازی» هم می گفتند . بازیگر، دیگی به روی سر می گذاشته و رویش پارچه ای سفید می انداخته اند و ادامه پارچه را در شلوار گشاد قرمز رنگش جمع می کرده است . پاهای بازیگر را می بستند تا فقط بتواند بجهد یا بغلتد و با زغال روی شکم بازیگر نقش دو چشم ‍و بینی و دایره های نا مرتب می کشیدند. حرکات و آن هیبت بازیگر باعث خنده می شده است.[2]شاید بتوان گفت نسبت به بقییه ی خرده نمایش ها اطلاعاتی بیشتری در دسترس هست اما برای آموزش و یاد گیری کافی نمی باشد.

 5-2 بازی های شادی آور نمایشی

الف) طاووس بازی «طوسه بازی»

ب) کفتار بازی

ج) اسب چوبی

د) صورت بازی «بازی سیماچه»

ه) بازی آفتابه« می خوام برم تو آفتابه»

ی) القر بازی

از این گونه های نمایشی به جز "صورت بازی" که به غیر از توضیح های اندکی چیزی نمانده است در مورد صورت بازی هم شرح بازی آمده و در حد لباس و نقش هاست اما از ریزه کاری ها یا شیوه ی اجرا کامل ثبت شده نشده است. بازهم چون آموزشی به دیگران برای ماندن این خرده نمایش ها نبوده است ،جز به خاطرات بعضی از بازمانده ها چیزی نمانده است.

6-2 تقلیدهای شادی آور

در کاشان دو گروه تقلید چی بوده اند گروهی برای خواص و گروهی برای عامه ی مردم از حرکات و گفتار تقلید چی ها هم فقط صحبت هایی کوتاه مانده است.

از نمونه های آن می توان:

الف) حکیم بازی

ب) قاضی بازی

ج) لعبت و مسخره

د) تغار بازی ( بازی ماستکی)

ه) شاه بازی ( میر نوروزی)

چ) عروس و داماد بازی

اشاره کرد از معروفترین مقلدان یا مسخره بازان کاشان« شاطر حسین عابدی کاشی» که در جامعه به نام « آقاناقوس» معروف بوده، اسمی مانده است. از شیوه ی اجرا توضیحاتی مانده اما از گفت و گو ها و جزئیات نمایش هیچ چیز باقی نمانده است.[3]

7-2 سیاه بازی

در کاشان گروه های سیاه بازی فعال و خوبی بوده است حتی در شیوه پردازی در نواحی مختلف کاشان هم تفاوت هایی وجود داشته است مثلن شیوه کاشان، شیوه بادرود، آران میدگل، نطنز و قمصر متفاوت بوده است در خود کاشان گروهای فعال مانند لوتی باشی که در خیابان محتشم زندگی می کردند گروه مرشد موندی ( علی ورزنده) گروه موسی خان کاشی و غیره بوده اند که این گروه ها سر دسته نمایش پا نخل، پشت مشهد و... ملک آباد ( میدان ولی سلطان) را همراهی می کردند.

از معروفترین کسانی که نقش سیاه را یازی می کردند، "علی آقا کاشانی"، "ولی الله احتساب"، "حسن شرف"، "شکری واکسی" را می توان نام برد.

اشعار را ریتمیک می خوانند و مجالس شادی را اجرا می کردند . درباره این اشعار "استاد ابوالقاسم صائمی" که خود را از فعالان سیاه بازی نکته های بسیاری را یاد آور شده اند اما باز نه متنی مانده نه تصویری، آن چنان که به کار آید از سیاه بازی های اطراف کاشان هم همین طور فقط اسم هایی مانده و بس.

این گروها کم کم  از اوایل دهه پنجاه کمرنگ شده اند و در حال حاضر دیگر نیستند نبودن آموزش و ثبت نشدن برای آیندگان که می توانست از زوال آن جلوگیری کند بازهم جایگاهی نداشته است.

8-2 نمایش شادی آور زنانه

الف) جاهل بازی

ب) خاله رو رو

پ) خاله خاله جون

ح) عمو سبزی فروش

د) مرده بازی

این گونه نمایش بیشتر در مجالس زنانه و توسط زنان اجرا می شد اشعار آن به خاطر مشترکاتی که در نواحی مختلف ایران بوده است باقی مانده که خود جای بسی خوشحالی دارد.

از تلاشگران آن در کاشان "حاجیه سلطان قاسمی" ساکن "حسین آباد کویر" نام برده شده است.

این خرده نمایش ها به خاطر جذابیت ظاهری اش و اینکه باعث رونق مجالس شادی آور زنانه آموزش سینه به سینه را همراه خود داشته است و گاهی هم از این اشعار در تآترهای جعبه ای استفاده می شود.[4]

9-2 خیمه شب بازی

در دورانی خانواده "محمد زاده" در کاشان ساکن بودند این خانواده توانایی بسیار زیادی در اجرای خیمه شب بازی داشته اند حتی صفیرهایی می ساختند که زبان زد خاص و عام بوده است و برای هر عروسک صفیر خاصی را می ساختند .

از میان گونه های نمایشی در کاشان بهترین نمونه ی باقی مانده آموزش سینه به سینه همین خاندان بوده اند که این روزها این حلقه در حال قطع شده است.

از باقی مانده های آن بزرگواران آقای "صفرعلی محمد زاده" است.[5]

3- نمایش های تک نفره

نقالی، پرده خوانی، چاووش خوانی و... از این گونه است که کم کم دارد به فراموشی سپرده می شود. با این که تک نفره است و با قصه های ایرانی و گهگاه دینی همراه بوده است بعلت عدم آموزش حتی سینه به سینه و حجم رسانه های جمعی و البته بی توجهی به این هنرها پایدار نمانده و می شود گفت به دست فراموشی سپرده شده است.[6]

نمایش در حال کاشان

در سال 1351 با تاسیس مرکز آموزش تآتر در کاشان و آمدن "نصرت الله زمانپور" قدم های اولیه این حرکت برداشته شد. این مرکز تآتری در خانه فرهنگ واقع در "خانه تاریخی سیدی" در محله "پنجه شاه " کاشان تاسیس شده است در آن آموزش تآتر داده می شد .

گروهی های اجرایی از دانش آموخته ها تشکیل شده بوده و متون فرنگی و ایرانی اجرا می کردند. و تماشاگر هم داشته اند. در ادامه راه دانشجویان هم به آنها اضافه شده اند. سال 57 انقلاب می شود و خانه فرهنگ تعطیل می شود اما فرهنگ نه. تآتر در محل اداره فرهنگ هنر واقع در ساختمان مهندس امینی به حیات خود ادامه می دهد. درست است که شرایط زمانه جمع تآتری را از حرفه ای کار کردن تآتر دور می کند و هر کدام را بنا به موقعیتی در یکی از ارگان های کشوری مشغول به کار می کند اما باز هم تآتر هست و آموزش در مکانی مجزا وجود داشته است. در دوران جنگ هم سعی می شود تآتر فراموش نشود حتی در جبهه های جنگ هم اهالی تآتر کاشان تآتر اجرا می کنند و در آن شرایط سخت سعی می کنند خوب نگاه کنند و اتفاقات را ثبت کنند و در آینده بازگو کننده ی خوبی باشند. زمانه پیش می رود تا در سال 1367 به همت "رحمت اله قناویز باف" بزرگوار اولین کلاس های آموزشی تآتر در "کارگاه نمایش رها" تازه تاسیس می شود و "زنده یاد محمود فروزان نیا" و همراه دیگر بزرگان پیشکسوت تآتر کاشان در ساختمان کوچک اما پر از مهر و صفا سالن نمایش کوچکی برپا کردند و در کنار آن کتابخانه و محلی برای گفتگو و نشست های دور خوانی بزقرار کردند. در کارگاه رها آموزش در کنار تمرین و اجرای تآتر مداوم بود، کلاس های مختلف بازیگری، کارگردانی، نوسندگی برگزاری می شد.

آثار گوناگونی اجرا می شد و هر اجرا برای دیگران آموزه هایی را همراه داشت و از همه مهمتر "کارگاه تآتر رها" مکانی بود برای هر کس دوست می داشت تآتر کار کند، تآتر ببیند یا حتی برای خودش اطلاعات جمع کند . گروه های مختلف تمرین می کردند و یا در همان جا یا در سالن های دیگری اجرا می رفتند. در جشنواره های مختلف کشوری شرکت می کردند و به قولی روزگار طلایی برای تآتر کاشان شکل گرفته بود.

 این روزگار خوش چندان دوامي نداشت در سال 1381 نمايش شنا ممنوع آخرين اثري بود كه در اين كارگاه اجرا شد و ملك اجاره اي به صاحبانش برگردانده شد و هيچ - شايد كلمه ي هيچ بي انصافي باشد اما تلاشي كه به ثمر نرسيد همان هيچ است- تلاشي انگار از طرف مسئولين نشد.

كوچ كردن به اتاق كوچكِ كوچك ساختمان تالار فرهنگ - اتاقي كه نمونه ي آن را به انجمن خوشنويسان هم داده بودند و آنها در آنجا كلاس برقرار کرده بودند ، اما تآتر هنري است جمعي و چه مي شد كرد- جبر بود. اهالی تآتر کاشان در سال هاي ابتدايي سعي شد همان گونه كه بودند بمانند اما جبر روزگار و كمي هم كم توجهي تآتري ها نگذاشت آن هم بماند. در طول اين سالها تلاش هاي ديگري هم شد مثلن تأسيس كارگاه تآتر كاج به همت محمود ساطع، اصغر وطنخواه و اكبر رضوانيان، محمد اطبايي و... واقع در خانه ي تاريخي احسان و برگزاری كلاس آموزشي ، کارگاه های مختلف با حضور اساتيد ايراني و حتي يك بار با آقاي نيل ون ليندن از هلند به اضافه ی اجراهاي نمايشنامه خواني و اجراهاي كارگاهي و چند باري هم اجراي عموم.

 اما باز دردي را دوا نكرد و شوربختانه پايدار نبود و در حال حاضر کارگاه تآتر کاج خاك جمع مي كند و منتظر است در آينده چه كسي يا كساني خاك از او مي زايند و صداي چه كساني را در خودش ثبت خواهد كرد.

ناگفته نماند در اداره ی آموزش و پرورش شهرستان هم کلاس های آموزش تآتر براي ساعات فوق برنامه دانش آموزان علاقمند به تآتر در نظر گرفته شده است که این آموزش ها بیشتر در قالب نمایشی که با دانش آموز تمرین می شود پی ریزی می شود ، اما تا چه حد اين آموزش ها بر اساس بنيان و اصول و قواعد است و چه قدر بعد از اتمام آن اجرا ، پايان سال تحصيلي و يا همان دوره ي فوق برنامه اين حركت پيگيري مي شود، خود جاي بحث دارد كه در اينجا نمي گنجد.

اين روزها در فرهنگسراي مهر و خانه ي فرهنگ سلامت و خانه ي فرهنگ شهروند هم تلاش هايي مي شود چه با كلاس هاي آموزشي چه با اجراي نمايش و چه نمايشنامه خواني اما انگار هواي غبار آلود تآتر كاشان خيال صاف شدن ندارد.

در اين سالها جشنواره هاي تآتري در کاشان برگزار می شده است.

الف: دفاع مقدس

ب: كودك و نوجوان

پ: فجر

ت: ديني

ث: كمدي

ج: مهر

چ: آموزش شهروندي (بخش تآتر خياباني)

ح: دانش آموزي

در حال حاضر فقط جشنواره تآتر مهر و تآتر دانش آموزي برگزار مي شود. البته جشنواره تآتر كمدي، ديني در جشنواره تآتر مهر تركيب شده اند.اين جشنواره ها و جمع شدن يك هفتگي اهالي تآتر ، تبادل اطلاعات، تبليغ خوبی براي تآتر و آشتي دهنده ي تماشاگران با تآتر بود است. از همه مهمتر آموزه ها، يافته ها و آموزش هايي كه اهالي تآتر در مدت گذشته تا كنون اجراي جشنواره دريافت كرده بودند را به نمايش مي گذاشتند .

البته اكنون به دلايل گوناگون جشنواره تآتر مهر كاشان به تنهایی بار بقییه جشنواره ها را به دوش می کشد و امید پایدار بماند. در بعضی از دوره ها کارگاه هایی در کنار برگزاری جشواره و همچنین جلسات نقد و بررسی برای دور نشدن از بحث آموزش در نظر گرفته شده بود ولی یکی دوساعت گپ زدن با استادی بزرگوار به مانند دشستن در کناری دریایی پر آب و با آب زلال است که فقط می توان بند انگشتی را با آن نم زد.

 در آن دوره ی کوتاه تا آشنایی استاد و شاگردی شکل بگیرد و بحث سر باز کند وقت تمام می شود و خاطره ای گفته می شود و تمام.... .

اجراهاي عموم

اين روزها جاي خالي اجراي عموم و مداوم به شدت در تآتر كاشان احساس مي شود. زيرا بهترين محل براي ارائه ي توانايي ها يك تآتري و اثبات آن و نشستن به بوته ی اندازه گيري ديگران اجراهای عموم است . بهترين و بزرگترين نعمت اجراي عموم درك نياز داشتن به ياد گيري بيشتر است . چون در باز برخورد اجراها و ديدن توقع بيشتر تماشاگران از گروه اجرايي، ناخودآگاه فرد تآتری – با انصاف - وادار به پي گيري آموزش و يادگيري بیشتر و بیشتر مي شود.

نتيجه گيري

با اين مرور اندك در مورد تآتر در كاشان و آموزش تآتر در كاشان به نكات زير برمي خوريم.

1)   نياز به داشتن يك مكان براي اهالي تآتر زيرا:

الف: آموزش نياز به سقفي دارد كه در زير آن بتوان به غير از تئوري گفتن تمرين - بدن و بيان و حس ... - كرد و آموزه هاي تئوري را عملي آزمود.

2)   كمك گرفتن از اساتيد مجرب و فارغ التحصيل هاي كاشاني براي نزديك كردن اهالي تآتر يا بهتر بگويم جوانان تآتري يا تآتر روز (حداقل در حال حاضر از اهالي تآتر كاشان هفت نفر فارغ التحصيل رشته هاي مختلف تآتري هستند.)

3)   برنامه ريزي براي اجراهاي عمومي

 

اين همه قلم فرسايي و نوشتن و مرور تاريخي فقط بيان يك موضوع مهم و اساسي است يعني داشتن مكان مستقل براي اهالي تآتري تا بتوانند خودشان تلاش كنند و همه چيز را سر و سامان بدهند.

 

                                                                مهدي صفاري نژاد

                                                                      مهر 90



[1] منبع در دسترس پژوهشی است که آقای هوشنگ جاوید انجام داده اند که در شماره 31و32و33فصلنامه ها تئاتر به چاپ رسیده است .

[2] در کتاب "نمایش در ایران" استاد "بهرام بیضایی" در بخش "دیگ به سر" در این مورد نوشته شده است و در یکی از جشنواره های آیینی سنتی در تماشاخانه سنگلج نمونه ای اجرا شده است.

 

[3] جای تاسف دارد که در نبود امکانات جهت آموزش و ماندگاری، هیچ سازمان و یا نهاد تعریف شده ای هم وجود ندارد تا برای ثبت آنها اقداماتی انجام شود.

[4] کاش حداقل این گونه به شیوه ای ثبت می شد و در دسترس بود و می توانستیم استفاده ی موزه ای از آن بکنیم.

[5] طبق اطلاع نگارنده هنوز هم در قید حیات هستند و علاقمند آموزش این گونه شاد و جذاب نمایش به دیگران هستند.امیدوارم بدینوسیله بتوانم ایشان را بیابیم.

 

[6] آقای رضا کریمی عراقی هنوز هم گهگاهی نقالی می کنند اما اینقدر کم و پراکنده است که به چشم نمی آید.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/07/19ساعت 11:43 توسط مهدی صفاری نژاد |