
خلاصه: امیر ارسلان بعد از دیدن تصویر فرخ لقا عاشق او می شود و برای یافتن محبوبش راهی فرنگستان می شود و در این مسیر تا یافتن فرخ لقا با مشکلاتی روبرو می شود.....
شاهین علایی نژاد، محمدرضا مختاری آزاد فرد، حمیدرضا الهیاری، غلام رضا شفیعی، مهدی رحیمی، شهرام خانپور، شیرین کاشفی، محمد عبدی جمالی، سمانه لطیفی، داوود معینی کیا، امید محمدی، مهتاب صولتی فر، فرهاد نجفی، حسن مزدوران ثانی و مهدی صفاری نژاد
انتخاب و نتظیم موسیقی: علی جباری
دستیارن کارگردان : صونا بردباری،داوود معینی کیا
طراح صحنه و لباس: سمانه حسینی
زمان اجرا:
از 23اردیبهشت تا پایان خرداد 1391، ساعت 19:15، تماشاخانه سنگلج
تلفن رزرو :
021-55625444
021-55630871امسال تقویم آخرین روزهای پاییز را گزارش می کرد ولی ننه سرما بقچه اش رو باز کرده بود و سوزی زمستانی را همراه ما می فرستاد تا احساس تنهایی نکنیم . از دکه ی روبروی تآتر شهر مجله[1] ای خریدم که عکس دو برادر را روی جلد داشت. در ابتدا اطلاعات روی جلد نوشته بود آذر و دی!!!! با خودم گفتم:“ بیچاره ننه سرما تقصیری نداره که زودتر اومده و کارشو شروع کرده مجله هم مال این ماه و ماه آینده است اما دورترها مجله ها مال این ماه بودند و ماه یا ماهای گذشته....” سریع بین حرف خودم پریدم که با نوآوری چه مشکلی داری؟! شرمسار به طرف سکوهای جلوی تآتر شهر رفتم تا بنشیم و مجله بخوانم و وقت بگذرانم تا زمان شروع نمایشی که قرار بود ببینم برسد. در صفحه 22 مجله مصاحبه ای خوب به چاپ رسیده بود و قبل از شروع باز با خودم گفتم چه بی ذوق ها به جایی اینکه عکس این دو بزرگوار نمایشنامه نویس ایرانی را روی جلدشون بزنن عکس دو تا بزرگوار فرنگی رو چاپ کردن ایندفعه به خودم اعتراض نکردم اما گفتم شاید یه چیزهایی مثل همیشه و همه جاهست که من خبر ندارم و نمی دوم...
-چه مقدمه ی طولانی شد- در طول خواندن مصاحبه یاد روزها نزدیک گذشته افتاد که دمکراسی در واحد تآتر دانشگاه ما با پافشاری عده ی کمی از دانشجویان رخ داد و حق انتخاب و پیشنهاد استاد را برای چند درس به خومان واگذار کردند و خوشبختانه استادی خوب به سر کلاس آشنایی با فیلم نامه نویسی ما آمد.
در جستجو هایمان به آقای رضایی راد برخوردیم که فیلم نامه و نمایشنامه و مقاله می نویسد ، کارگردانی تآتر داشته و در روزگاری همراه استاد بیضایی - جایشان در سرزمینمان بسیار خالی است- بوده اند . از انتخابمان شادان بودیم و مطمئن که استادی خوب نصیبمان شده است. در جلسه ی اول کلاس آشنایی با فیلمنامه نویس را با ما قرار گذاشتند به جای گفتن تئوری هایی که در کتاب ها یافت می شوند، تجربه های دیگری را با هم داشته باشیم . چند فیلم معرفی شد تا ببینیم و نکته هایی در چگونگی روایت داستان و رابطه ی آدم های در آن و ...... را باهم مرور کنیم .این تجربه هرچند کوتاه بود اما بعد ها بیشتر بیشتر چه در مواقعی که می نوشتیم وچه می خواندیم به کمکان آمد تا بهتر روابط دنیای درام را درک کنیم.
عشق و علاقه آقای رضایی راد به آموختن داشته ها و خوانده ها و تجربه هایشان همراه با دلسوزی بی وصف - همچون دیگر همفکرانش- در سر کلاس ، امیدواری و دلگرمی بسیار برای ما به همراه داشت و این انرژی خوب را می توانستی در کارگاه های نمایشنامه نویسی و کلاس تاریخ ادبیات نمایشی دیگر دانشگاه ها هم حس کنی که خود گواه منش بزرگ ایشان است.
دانشجویان تآتری به سال آخر که می رسند دغدغه ی انتخاب موضوع پایان نامه و استاد راهنما همه ی وجودشان را می گیرد و بی شک ایشان نمونه کامل استاد راهنماست . این را با تمام وجود حس کرده ام زیرا از زمان آغاز نگارش تا انتهای پایان نامه ام که چندین ماه طول کشید ،ایشان تمام کم کاری های من در دوران تحصیل در یادگیری نقد نویسی و یادگیری شیوه نگارش رابه من گوشتزد می کردند و نمونه های چاپ شده را معرفی می کردند و با همان دلسوزی بی وصفشان هیچ موقع لبخند از لبشان کنار نرفت تا کاروان من به منزل مقصود رسید.[2]
مانند همه ی روزهای خوب این روزها هم زود تمام شد..... .
به هر روی 28 دیماه بر خود می بالد از زاد روز محمد رضایی راد بودن و برای ما دانشجویانشان و دوستداران فرهنگ و هنر ایرانی نیز فرخنده است و خوشحالیم از دسترسی داشتم به متن های چاپ شده شان و دیگر آثارشان بر روی تار نمایشان و از ته دل آه می کشیم و می گوییم ای کاش در این روزهای سرد اثری از ایشان به روی صحنه و گرما بخش فضای نمایشی ما می بود...
با آرزوی تمام خوبی ها برای شما
همیشه شاگرد شما
مهدی صفاری نژاد
دیماه1390
از زمانی که گرایش نمایش عروسکی در رشته نمایش دانشگاهها پا گرفت تا به امروز استادهای مهربان زیادی داشتههای خود را به دانشجویانشان آموختند و در کنار آنان عروسک ساختند و با اندیشهای ستایششده، به آنان جان بخشیدند و بلاخره به یکی از مهمترین هدفهایشان رسیدند: «نمایش عروسکی دنیایی به وسعت تمامی جهان است و همه میتوانند تماشاگر نمایش عروسکی باشند و این نمایش تنها برای کودکان نمیباشد» ... استاد یوسف صدیق، بیشک یکی از آن سرچشمههاست. مهربانی و گشادهرویی همراه با دلسوزی بیوصفشان از مرحله آموزش ساخت عروسک تا لحظهای که نورها صحنه را روشن میکنند و عروسکها نقشآفرینی را شروع میکنند همراه شاگردانش هست – حال چه گرمای نفسهایش را در کنارمان در مکان اجرا حس کنیم چه صورت خندانشان را برای خودمان تصور کنیم و قبول کنیم استاد، شاگردهای بسیاری دارد و تنها ما نیستیم – و کمکش را دریغ نمیکند. کلاسهای مبانی نمایش عروسکی بری تمامی نمایشخواندهها، خاطرات فراموشنشدنی را همراه دارد. توپ پلاستیکیِ کوچک شد، صورت و استوانهای کوچک، گردن و تکهروزنامههای نمدار با چسب چوب روی آن را گرفتند و کمکم شکلی دادند و تا انتهای کار و نقاشی صورت چسباندن مو و ... تمرین عروسکگردانی و اجرای نماش در پایان ترم و نشستن عروسکها در طبقه کمد دیواری خانه و یادآوری روزهای گذشته برای ما ... پژوهش و چاپ کتاب درباره خیمهشببازی و معرفی چندگونه فراموششده اجرایی نمایش عروسکی در ایران بخشی از تلاشهای استاد صدیق برای فراگیرترشدن نماش عروسکی بوده است -هر چند که این کتاب نایاب شده است و ما چند سالی است در انتظار چاپ دوباره آن هستیم–. به هر روی در کنار ایشان بودن هر لحظهاش داشتهای برای هر که خواهانش باشد دارد؛ چه در برخوردشان با دیگران چه درسدادنشان و چه در موقعی که مشغول ساختن عروسکی هستند و روز چهاردهم دیماه برای تمامی تلاشگران نمایش عروسکی روز فرخندهای است و ما شاگردانشان از صمیم قلب این روز را گرامی میداریم و آرزومندانه میگوییم: «کاش در این روز اثری و اجرایی از ایشان به روی صحنه میبود.»
با آرزوی تمامی خوبیها برای ایشان
تولدتان مبارک با شادمانی بسیار
مهدی صفارینژاد
کانون نمایشهای آیینی و سنتی دومین دوره کارگاهی آموزش نقالی را با بهرهگیری از تجربیات "مرشد ولیاله ترابی" برگزار میکند.
دومین دوره کارگاهی آموزش نقالی توسط کانون نمایشهای آیینی و سنتی و با توجه به اهداف مندرج در آئیننامه کانون در راستای حفظ، احیاء و گسترش هنر نقالی و آموزش این هنر سنتی با توجه به روش سینه به سینه و استاد و شاگردی و همچنین پژوهشهای آکادمیک انجام شده در این زمینه در 30 جلسه و با بهرهگیری از تجربیات مرشد ولی اله ترابی برگزار میشود.
علاقمندان میتوانند از 27 آذرماه تا 17 دی ماه سال جاری در روزهای یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه و چهارشنبه هر هفته از ساعت 13 تا 17 با مراجعه به دفتر کانون واقع در تهران، خیابان ویلا، کوچه ارشد، پلاک 10، طبقه اول نسبت به نامنویسی اقدام کنند.
گفتنی است زمان برگزاری آزمون ورودی 17 دیماه است و شروع کارگاه از تاریخ 24 دیماه خواهد بود. شهریه ثبت نام در آزمون ورودی 50000 ریال و شهریه شرکت در کارگاه مبلغ 600000 ریال است که شهریههای فوق به شماره حسابی که توسط مسئول ثبتنام اعلام خواهد شد، واریز میشود.
گفتنی است مدارک لازم به منظور نامنویسی شامل یک قطعه عکس 4×3، تصویر صفحه اول شناسنامه، تصویر آخرین مدرک تحصیلی، تکمیل فرم ثبتنام، ارائه فیش پرداختی آزمون و ارائه فیش پرداختی شهریه کارگاه به به شماره حساب
134-850-9959953-1 به نام انجمن هنرهای نمایشی ایران بانک اقتصاد نوین شعبه بلوار کشاورز است.
در گرمای دلنشین بهاری به ساختمان قدیمی اداره تآتر رفتم و پشت در پلاتوی 21 رسیدم ،صدایی می آمد " آی گذر از غصه و اندوه زمانه و بشو زود روانه به سوی جنگل انبوه گلی رنگ که درختان در آن هست نشانه ...."در می زنم و وارد می شوم آقای بازیگر چنان با محبت و مهربانی دستم را می فشارد که انگار سالهای سال است آشنایی داریم و این تصویر کامل کننده ی تصاویر حک شده در ذهنم از مجید آقای فروغی است . سخت است از عزیزی بنویسی که جز بزرگتری در سر تمرین ها و اجراهای گروه تماشا برای ما جوان ترها چون عمویی دلسوز بود که می خواست همیشه ما بهترین باشیم و اینقدر خوب راهنمایی می کرد تا آن شویم . آقا مجید برای ما عمو مجید بود و همیشه از ندیدنش دلتنگ می شدیم و در تمرین هایی که بود خستگی را حس نمی کردیم- این حرف ها را نه الان که ایشان در بین ما نیستند می زنیم بلکه به واقع چنین بود-این روز ها چند باری یادداشت آقای نمایش ایرانی - استاد داود فتحعلی بیگی- به آقا مجید را مرور کردم
"کدام خصلت تو را ستایم مجید عزیز
مهربانت را ،هنر و حضورت را
یا خلاقیت درخشانت را
بازی در باغ زالزالک،سلطان و سیاه ، مبارک و خاتون پرده نشین ، بیژن و منیژه و یا .....
از هر زاویه ای که می نگرم تو برتر از آنی که در وصف این قلم بگنجی همان بهتر که بگوییم تو مجیدی"
آقا مجید خیلی زود از بین ما رفت و جایش بسیار خالی است.فکر می کنم در ادامه بهتر باشد نامه ای که برای ایشان نوشتم را با شما مرور کنم.
سلام آقا مجید یا بهتر بگویم عمو مجید
حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن. جایت در بین ما خالی نیست چون همیشه یکی خاطره ای شاد از شما دارد پس مثل همیشه شما در کنار ما هستی.
هرکی دلش برایشما تنگ می شود یا یه سر میاد پیشت و توی سرما این روزا از کنار شما بودن گرم میشه یا اینکه در دور هم بودنا یادتون می کنن.اما بعضی ها هستند که نمی تونن بیان و خیلی دلشون برای شما تنگ شده . اول از همه درب پشتی تماشاخانه سنگلج که می گفت روزهای زیادی منتظر تا نمایش تموم نشده شما بیان و با موتور زود تر از همه برید و به اجرای دیگه ای برسید و می گفت آقا رضا انصاری رو هم دیگه نمی بینه و می پرسید چه خبره ؟! این دو تا باهم کجا رفتن ؟! و من جوابی نداشتم . بهم گفت برو توی صحنه بایست و گوش کن چه صدایی می شنوی رفتم. و گوش کردم" من وزیرم من وزیرم در شجاعت کم نظیرم...." شناختم صدای وزیر باغ زالزالک بود و خواجه غیاث و گرگین و همان اطراف بودند.
عمو مجید روزای اولی که رفته بودید آسمونم یه دل سیر گریه کرد و هیچکس نمی تونست جلوی اشک های خودش رو بگیره اما من می گم آسمون دلش گرفته بود شما که رفتی اینقدر خنوندیشون که اشک از چشماشون راه افتاد
عمو مجید سراغ نمایشنامه تون را نگیر چون هنوز در همون توضیح صحنه ی شروع نمایش مونده و نمی دونم باید چی کارش کنم و شما همیشه می گفتی صبر کن میام برات تعریف می کنم و تا بتونی شروع کنی . حالا همان شروع صحنه ی اول را براتون می نوسیم و منتظرم که بگید چی کارش کنم
[صحنه کوچه ای با دیوار های کاهگلی می باشد . پدر و پسر مشغول وصل کردن اجزای یک دو چرخه دونفره هستند و پدر بزرگ کمی آنطرف تر ایستاده و لبخندی بر لب دارد و آنها را تماشا می کند..در تمام طول نمایش پدر بزرگ را فقط پسر می بیند ]
خب حالا کی قرارمون باشه که بشینیم و متن را کامل کنیم تماشاخانه های زیادی منتظرن....
دلتنگتم عمو مجید
مهدی صفاری نژاد
پاییز 1390نزدیک چهلمین روز نبودنت
1- نمایش های سوگواره:
1- 1 تعزیه:
این گونه ی نمایشی در کاشان دارای قدمتی بسیار است و از ویژگی های برجسته ای نیز برخوردار بوده است. از جمله می توان به نَسخ تعزیه معروف به نسخه ی کاشان و تعزیه خوان های بنام مانند "میرعزای کاشی"، "میرغم" ، "میرزا غضنفر" و “حاج عباس کردمیل” و... اشاره کرد. آنها شاگردانی داشته اند و حتی تعزیه خوان هایی در دیگر شهرها تربیت کرده اند.
آموزش مهارت های تعزیه خوانی هر چند سینه به سینه ولی دارای چند اصل مهم یعنی آموزگار مجرب مکان برای آموزش و زمان و مکان برای به نمایش گذاشتن این آموزه ها توسط شاگردان نیز فراهم بوده است. در نتیجه تعزیه خوانی در کاشان پایدار مانده است.
2-نمایش های شادی آور
خرده نمایش هایی در این گونه ی نمایشی در کاشان اجرا می شده است که این روزها دیگر حرفی از آن نیست.
1-2 اسحاق چه
بازیگر صورتکی به صورت می زده و با تقلید لحن و گویش خاص یهودیان منطقه جملات و کنایات مختلفی را بیان می داشته و سبب خنده می شده است.
از جمله این بازیگران آقای علی اکبر نوازشگر بوده است. اسحاق چه در حال حاضر از بین رفته چون نه ثبت شده نه به کسی دیگری آموزش داده شده است.
2-2 طنازان مذهبی
توسط تقلید چی هایی که طنز آوران سیاسی مذهبی بودند اجرا می شده است. در عهد قاجار « قادر شعرباف فینی» همدوره فتحعلی شاه و در زمان پهلوی «آقاناقوس» و شاگردش « میرزا حبیب چاووش» با نام اصلی "حاج حبیب رمضانعلی زاده کاشانی" فعال بوده اند .
باز هم از این خرده نمایش چیزی در دسترس نیست چون ثبت نشده و هم آموزش داده نشده است.
3-2 خرده نمایش های لوتی ها
بازیگرانی بودند با کلام آوازی و ضربی با تقلید گویش های منطقه های خاص و به مانند لوتی های گذشته بودند و در مجالس شادی آور اشعار انتقادی می خوانند مانند انتقادهای عروس از مادر شوهر، داماد از مادر زن، ارباب از رعیت و ... برای مثال « علی اکبر نوازش راده» آخرین بازمانده لوتی های قهرود خاطرات بسیاری در خواندن شعر و مجلس گردانی هایشان تعریف می کند اما باز هم چیزی ثبت نشده و آموزشی هم داده نشده تا اینگونه نمایشی به یادگار بماند .
4-2 غربال بازی ( غربیل بازی)
در گویش های محاوره ای به آن « غلبور بازی» و « غربول بازی» هم می گفتند . بازیگر، دیگی به روی سر می گذاشته و رویش پارچه ای سفید می انداخته اند و ادامه پارچه را در شلوار گشاد قرمز رنگش جمع می کرده است . پاهای بازیگر را می بستند تا فقط بتواند بجهد یا بغلتد و با زغال روی شکم بازیگر نقش دو چشم و بینی و دایره های نا مرتب می کشیدند. حرکات و آن هیبت بازیگر باعث خنده می شده است.[2]شاید بتوان گفت نسبت به بقییه ی خرده نمایش ها اطلاعاتی بیشتری در دسترس هست اما برای آموزش و یاد گیری کافی نمی باشد.
5-2 بازی های شادی آور نمایشی
الف) طاووس بازی «طوسه بازی»
ب) کفتار بازی
ج) اسب چوبی
د) صورت بازی «بازی سیماچه»
ه) بازی آفتابه« می خوام برم تو آفتابه»
ی) القر بازی
از این گونه های نمایشی به جز "صورت بازی" که به غیر از توضیح های اندکی چیزی نمانده است در مورد صورت بازی هم شرح بازی آمده و در حد لباس و نقش هاست اما از ریزه کاری ها یا شیوه ی اجرا کامل ثبت شده نشده است. بازهم چون آموزشی به دیگران برای ماندن این خرده نمایش ها نبوده است ،جز به خاطرات بعضی از بازمانده ها چیزی نمانده است.
6-2 تقلیدهای شادی آور
در کاشان دو گروه تقلید چی بوده اند گروهی برای خواص و گروهی برای عامه ی مردم از حرکات و گفتار تقلید چی ها هم فقط صحبت هایی کوتاه مانده است.
از نمونه های آن می توان:
الف) حکیم بازی
ب) قاضی بازی
ج) لعبت و مسخره
د) تغار بازی ( بازی ماستکی)
ه) شاه بازی ( میر نوروزی)
چ) عروس و داماد بازی
اشاره کرد از معروفترین مقلدان یا مسخره بازان کاشان« شاطر حسین عابدی کاشی» که در جامعه به نام « آقاناقوس» معروف بوده، اسمی مانده است. از شیوه ی اجرا توضیحاتی مانده اما از گفت و گو ها و جزئیات نمایش هیچ چیز باقی نمانده است.[3]
7-2 سیاه بازی
در کاشان گروه های سیاه بازی فعال و خوبی بوده است حتی در شیوه پردازی در نواحی مختلف کاشان هم تفاوت هایی وجود داشته است مثلن شیوه کاشان، شیوه بادرود، آران میدگل، نطنز و قمصر متفاوت بوده است در خود کاشان گروهای فعال مانند لوتی باشی که در خیابان محتشم زندگی می کردند گروه مرشد موندی ( علی ورزنده) گروه موسی خان کاشی و غیره بوده اند که این گروه ها سر دسته نمایش پا نخل، پشت مشهد و... ملک آباد ( میدان ولی سلطان) را همراهی می کردند.
از معروفترین کسانی که نقش سیاه را یازی می کردند، "علی آقا کاشانی"، "ولی الله احتساب"، "حسن شرف"، "شکری واکسی" را می توان نام برد.
اشعار را ریتمیک می خوانند و مجالس شادی را اجرا می کردند . درباره این اشعار "استاد ابوالقاسم صائمی" که خود را از فعالان سیاه بازی نکته های بسیاری را یاد آور شده اند اما باز نه متنی مانده نه تصویری، آن چنان که به کار آید از سیاه بازی های اطراف کاشان هم همین طور فقط اسم هایی مانده و بس.
این گروها کم کم از اوایل دهه پنجاه کمرنگ شده اند و در حال حاضر دیگر نیستند نبودن آموزش و ثبت نشدن برای آیندگان که می توانست از زوال آن جلوگیری کند بازهم جایگاهی نداشته است.
8-2 نمایش شادی آور زنانه
الف) جاهل بازی
ب) خاله رو رو
پ) خاله خاله جون
ح) عمو سبزی فروش
د) مرده بازی
این گونه نمایش بیشتر در مجالس زنانه و توسط زنان اجرا می شد اشعار آن به خاطر مشترکاتی که در نواحی مختلف ایران بوده است باقی مانده که خود جای بسی خوشحالی دارد.
از تلاشگران آن در کاشان "حاجیه سلطان قاسمی" ساکن "حسین آباد کویر" نام برده شده است.
این خرده نمایش ها به خاطر جذابیت ظاهری اش و اینکه باعث رونق مجالس شادی آور زنانه آموزش سینه به سینه را همراه خود داشته است و گاهی هم از این اشعار در تآترهای جعبه ای استفاده می شود.[4]
9-2 خیمه شب بازی
در دورانی خانواده "محمد زاده" در کاشان ساکن بودند این خانواده توانایی بسیار زیادی در اجرای خیمه شب بازی داشته اند حتی صفیرهایی می ساختند که زبان زد خاص و عام بوده است و برای هر عروسک صفیر خاصی را می ساختند .
از میان گونه های نمایشی در کاشان بهترین نمونه ی باقی مانده آموزش سینه به سینه همین خاندان بوده اند که این روزها این حلقه در حال قطع شده است.
از باقی مانده های آن بزرگواران آقای "صفرعلی محمد زاده" است.[5]
3- نمایش های تک نفره
نقالی، پرده خوانی، چاووش خوانی و... از این گونه است که کم کم دارد به فراموشی سپرده می شود. با این که تک نفره است و با قصه های ایرانی و گهگاه دینی همراه بوده است بعلت عدم آموزش حتی سینه به سینه و حجم رسانه های جمعی و البته بی توجهی به این هنرها پایدار نمانده و می شود گفت به دست فراموشی سپرده شده است.[6]
در سال 1351 با تاسیس مرکز آموزش تآتر در کاشان و آمدن "نصرت الله زمانپور" قدم های اولیه این حرکت برداشته شد. این مرکز تآتری در خانه فرهنگ واقع در "خانه تاریخی سیدی" در محله "پنجه شاه " کاشان تاسیس شده است در آن آموزش تآتر داده می شد .
گروهی های اجرایی از دانش آموخته ها تشکیل شده بوده و متون فرنگی و ایرانی اجرا می کردند. و تماشاگر هم داشته اند. در ادامه راه دانشجویان هم به آنها اضافه شده اند. سال 57 انقلاب می شود و خانه فرهنگ تعطیل می شود اما فرهنگ نه. تآتر در محل اداره فرهنگ هنر واقع در ساختمان مهندس امینی به حیات خود ادامه می دهد. درست است که شرایط زمانه جمع تآتری را از حرفه ای کار کردن تآتر دور می کند و هر کدام را بنا به موقعیتی در یکی از ارگان های کشوری مشغول به کار می کند اما باز هم تآتر هست و آموزش در مکانی مجزا وجود داشته است. در دوران جنگ هم سعی می شود تآتر فراموش نشود حتی در جبهه های جنگ هم اهالی تآتر کاشان تآتر اجرا می کنند و در آن شرایط سخت سعی می کنند خوب نگاه کنند و اتفاقات را ثبت کنند و در آینده بازگو کننده ی خوبی باشند. زمانه پیش می رود تا در سال 1367 به همت "رحمت اله قناویز باف" بزرگوار اولین کلاس های آموزشی تآتر در "کارگاه نمایش رها" تازه تاسیس می شود و "زنده یاد محمود فروزان نیا" و همراه دیگر بزرگان پیشکسوت تآتر کاشان در ساختمان کوچک اما پر از مهر و صفا سالن نمایش کوچکی برپا کردند و در کنار آن کتابخانه و محلی برای گفتگو و نشست های دور خوانی بزقرار کردند. در کارگاه رها آموزش در کنار تمرین و اجرای تآتر مداوم بود، کلاس های مختلف بازیگری، کارگردانی، نوسندگی برگزاری می شد.
آثار گوناگونی اجرا می شد و هر اجرا برای دیگران آموزه هایی را همراه داشت و از همه مهمتر "کارگاه تآتر رها" مکانی بود برای هر کس دوست می داشت تآتر کار کند، تآتر ببیند یا حتی برای خودش اطلاعات جمع کند . گروه های مختلف تمرین می کردند و یا در همان جا یا در سالن های دیگری اجرا می رفتند. در جشنواره های مختلف کشوری شرکت می کردند و به قولی روزگار طلایی برای تآتر کاشان شکل گرفته بود.
این روزگار خوش چندان دوامي نداشت در سال 1381 نمايش شنا ممنوع آخرين اثري بود كه در اين كارگاه اجرا شد و ملك اجاره اي به صاحبانش برگردانده شد و هيچ - شايد كلمه ي هيچ بي انصافي باشد اما تلاشي كه به ثمر نرسيد همان هيچ است- تلاشي انگار از طرف مسئولين نشد.
كوچ كردن به اتاق كوچكِ كوچك ساختمان تالار فرهنگ - اتاقي كه نمونه ي آن را به انجمن خوشنويسان هم داده بودند و آنها در آنجا كلاس برقرار کرده بودند ، اما تآتر هنري است جمعي و چه مي شد كرد- جبر بود. اهالی تآتر کاشان در سال هاي ابتدايي سعي شد همان گونه كه بودند بمانند اما جبر روزگار و كمي هم كم توجهي تآتري ها نگذاشت آن هم بماند. در طول اين سالها تلاش هاي ديگري هم شد مثلن تأسيس كارگاه تآتر كاج به همت محمود ساطع، اصغر وطنخواه و اكبر رضوانيان، محمد اطبايي و... واقع در خانه ي تاريخي احسان و برگزاری كلاس آموزشي ، کارگاه های مختلف با حضور اساتيد ايراني و حتي يك بار با آقاي نيل ون ليندن از هلند به اضافه ی اجراهاي نمايشنامه خواني و اجراهاي كارگاهي و چند باري هم اجراي عموم.
اما باز دردي را دوا نكرد و شوربختانه پايدار نبود و در حال حاضر کارگاه تآتر کاج خاك جمع مي كند و منتظر است در آينده چه كسي يا كساني خاك از او مي زايند و صداي چه كساني را در خودش ثبت خواهد كرد.
ناگفته نماند در اداره ی آموزش و پرورش شهرستان هم کلاس های آموزش تآتر براي ساعات فوق برنامه دانش آموزان علاقمند به تآتر در نظر گرفته شده است که این آموزش ها بیشتر در قالب نمایشی که با دانش آموز تمرین می شود پی ریزی می شود ، اما تا چه حد اين آموزش ها بر اساس بنيان و اصول و قواعد است و چه قدر بعد از اتمام آن اجرا ، پايان سال تحصيلي و يا همان دوره ي فوق برنامه اين حركت پيگيري مي شود، خود جاي بحث دارد كه در اينجا نمي گنجد.
اين روزها در فرهنگسراي مهر و خانه ي فرهنگ سلامت و خانه ي فرهنگ شهروند هم تلاش هايي مي شود چه با كلاس هاي آموزشي چه با اجراي نمايش و چه نمايشنامه خواني اما انگار هواي غبار آلود تآتر كاشان خيال صاف شدن ندارد.
در اين سالها جشنواره هاي تآتري در کاشان برگزار می شده است.
الف: دفاع مقدس
ب: كودك و نوجوان
پ: فجر
ت: ديني
ث: كمدي
ج: مهر
چ: آموزش شهروندي (بخش تآتر خياباني)
ح: دانش آموزي
در حال حاضر فقط جشنواره تآتر مهر و تآتر دانش آموزي برگزار مي شود. البته جشنواره تآتر كمدي، ديني در جشنواره تآتر مهر تركيب شده اند.اين جشنواره ها و جمع شدن يك هفتگي اهالي تآتر ، تبادل اطلاعات، تبليغ خوبی براي تآتر و آشتي دهنده ي تماشاگران با تآتر بود است. از همه مهمتر آموزه ها، يافته ها و آموزش هايي كه اهالي تآتر در مدت گذشته تا كنون اجراي جشنواره دريافت كرده بودند را به نمايش مي گذاشتند .
البته اكنون به دلايل گوناگون جشنواره تآتر مهر كاشان به تنهایی بار بقییه جشنواره ها را به دوش می کشد و امید پایدار بماند. در بعضی از دوره ها کارگاه هایی در کنار برگزاری جشواره و همچنین جلسات نقد و بررسی برای دور نشدن از بحث آموزش در نظر گرفته شده بود ولی یکی دوساعت گپ زدن با استادی بزرگوار به مانند دشستن در کناری دریایی پر آب و با آب زلال است که فقط می توان بند انگشتی را با آن نم زد.
در آن دوره ی کوتاه تا آشنایی استاد و شاگردی شکل بگیرد و بحث سر باز کند وقت تمام می شود و خاطره ای گفته می شود و تمام.... .
اجراهاي عموم
اين روزها جاي خالي اجراي عموم و مداوم به شدت در تآتر كاشان احساس مي شود. زيرا بهترين محل براي ارائه ي توانايي ها يك تآتري و اثبات آن و نشستن به بوته ی اندازه گيري ديگران اجراهای عموم است . بهترين و بزرگترين نعمت اجراي عموم درك نياز داشتن به ياد گيري بيشتر است . چون در باز برخورد اجراها و ديدن توقع بيشتر تماشاگران از گروه اجرايي، ناخودآگاه فرد تآتری – با انصاف - وادار به پي گيري آموزش و يادگيري بیشتر و بیشتر مي شود.
نتيجه گيري
با اين مرور اندك در مورد تآتر در كاشان و آموزش تآتر در كاشان به نكات زير برمي خوريم.
1) نياز به داشتن يك مكان براي اهالي تآتر زيرا:
الف: آموزش نياز به سقفي دارد كه در زير آن بتوان به غير از تئوري گفتن تمرين - بدن و بيان و حس ... - كرد و آموزه هاي تئوري را عملي آزمود.
2) كمك گرفتن از اساتيد مجرب و فارغ التحصيل هاي كاشاني براي نزديك كردن اهالي تآتر يا بهتر بگويم جوانان تآتري يا تآتر روز (حداقل در حال حاضر از اهالي تآتر كاشان هفت نفر فارغ التحصيل رشته هاي مختلف تآتري هستند.)
3) برنامه ريزي براي اجراهاي عمومي
اين همه قلم فرسايي و نوشتن و مرور تاريخي فقط بيان يك موضوع مهم و اساسي است يعني داشتن مكان مستقل براي اهالي تآتري تا بتوانند خودشان تلاش كنند و همه چيز را سر و سامان بدهند.
مهدي صفاري نژاد
مهر 90
[1] منبع در دسترس پژوهشی است که آقای هوشنگ جاوید انجام داده اند که در شماره 31و32و33فصلنامه ها تئاتر به چاپ رسیده است .
[2] در کتاب "نمایش در ایران" استاد "بهرام بیضایی" در بخش "دیگ به سر" در این مورد نوشته شده است و در یکی از جشنواره های آیینی سنتی در تماشاخانه سنگلج نمونه ای اجرا شده است.
[3] جای تاسف دارد که در نبود امکانات جهت آموزش و ماندگاری، هیچ سازمان و یا نهاد تعریف شده ای هم وجود ندارد تا برای ثبت آنها اقداماتی انجام شود.
[4] کاش حداقل این گونه به شیوه ای ثبت می شد و در دسترس بود و می توانستیم استفاده ی موزه ای از آن بکنیم.
[5] طبق اطلاع نگارنده هنوز هم در قید حیات هستند و علاقمند آموزش این گونه شاد و جذاب نمایش به دیگران هستند.امیدوارم بدینوسیله بتوانم ایشان را بیابیم.
[6] آقای رضا کریمی عراقی هنوز هم گهگاهی نقالی می کنند اما اینقدر کم و پراکنده است که به چشم نمی آید.