نمايشنامه عروسكي : اهلي كردن يعني چي؟
"اوست عزت دهنده"
نمايشنامه عروسكي : اهلي كردن يعني چي؟
برگرفته از شازده كوچولو و شعر پريا احمد شاملو
نويسنده : مهدي صفاري نژاد
اسفند 1386
[صحنه خانه شازده كوچولو، شازده كوچولو همراه با گُل و گوسفندش نشسته و صداي باران مي آيد. اندكي مي گذرد و صداي در مي آيد]
شازده كوچولو: كيه؟
صداي پري ها: مائيم پري ها، بارون سختِ، مي شه در رو باز كنيد.
شازده كوچولو: بله كه مي شه [در باز مي شود سه پري داخل مي شود- عسل بانو، عسل گيسو، عسل چشم - و سلام مي كنند، شازده كوچولو از ديدن آنها و آنها از ديدن خانه شازده كوچولو تعجب كرده اند مقداري همديگر را نگاه مي كنند]
شازده كوچولو: شمامال كدوم سياره ايد؟ من تا حالا شما رو نديدم!!!
عسل بانو: ما از زمين اومديم
شازده كوچولو:زمين ، من يكبار رفتم
عسل گيسو: خونه قشنگي داري
شازده كوچولو: سياره ام خوشگله ، شما خيس شديد؟
عسل چشم: آره بارون سختي بود . اين طرفها فقط از سياره شما نور مي آمد
عسل بانو: گفتيم چون نمي شه به زمين برگشت به قول آدمها مزاحم شما شديم .
شازده كوچولو: خوب كاري كرديد من دلم براي زمين تنگ شده بود، ولي هواپيما تون كجا گذاشتيد ؟
عسل گيسو: ما هواپيما نداريم خودمون مي تونيم پرواز كنيم
عسل چشم: اسم من عسل چشم، پري مهربوني، روي زمين
عسل گيسو: منم عسل گيسو، پري شادي، روي زمين
عسل بانو: عسل بانو، پري عشق روي زمين[هر سه به شازده كوچولو نگاه مي كنند]
شازده كوچولو: اسم من ... آخه من اينجا تنهام. كسي نيست صدام بزنه و به اسم نيازي ندارم ولي خوب روي زمين عمو خلبان كه برام گوسفند كشيد تا بيارمش اينجا بهم مي گفت : شازده كوچولو
عسل چشم: اسم قشنگيه، ما هام مي تونيم شازده كوچولو صدات كنيم؟
شازده كوچولو:آره، دلم خيلي تنگ شده بود
عسل گيسو: نمي خواي بپرسي چي اومديم اينجا؟
شازده كوچولو: دلم مي خواد ولي آدم بزرگا دوست ندارن از شون سوالي پرسيده بشه؟
عسل بانو:درسته، ولي ماها پري هستيم، با آدم بزرگ ها هم خيلي فرق داريم !
عسل چشم: ولي مثل آدمها اشتباه كرديم
عسل گيسو: مي خواستيم كمك كنيم
عسل چشم: ولي اشتباه كرديم
عسل گيسو: حالا بايد چي كار كنيم؟ نمي تونيم برنگرديم
عسل چشم: ميدونم ... ولي اگر برگرديم اون سه تا ...
عسل بانو: پري ها .... [عسل بانو اشاره مي كند و عسل گيسو و عسل چشم ساكت مي شوند]
شازده كوچولو: ببخشيد ... مي تونم يه سوال بپرسم اشكالي نداره
عسل بانو: بپرس عزيزم
شازده كوچولو: شما ها دراين دعوا مي كنيد؟
عسل گيسو: نه پري ها هيچ وقت دعوا نمي كنن
شازده كوچولو: ولي مثل آدم بزرگها با هم حرف مي زدين ... چيزي شده؟
عسل چشم: آخه ...
شازده كوچولو: ببخشيد اگر حرف خصوصي داريد من برم بيرون ... ولي نمي شه سياره ي من همين اندازست ولي مي تونم گوشمو بگيرم، گل و گوسفندم هم قول مي دن چيزي نشنون
عسل بانو: نه قربونت برم، چيز خاصي نشده
عسل چشم: ولي شده ... ماها اشتباه كرديم، خطا كرديم...
عسل گيسو: ولي مي خواستيم كمك كنيم، درست يا نه؟
عسل بانو: پري ها ... ما از زمين اومديم ... [شازده كوچولو دستش را در گوشش مي گيرد و گوشه اي مي نشيند] شازده كوچولو
عسل چشم: شازده كوچولو، چي شد ؟... بياين اينم دوميش تا حالا هيشكي از دست ما ناراحت نشده بود
شازده كوچولو: من از دست شماها ناراحت نيستم فقط خواستم مزاحمتون نباشم.اما صداتون بلندِ دستهاي من كوچيك، ازش رد مي شن چي كار كنم؟
عسل گيسو: شازده كوچولو تو قصه دوست داري؟
شازده كوچولو: بله دوست دارم؟ خيلي ام زياد ...
عسل چشم: پس دستاتو از توي گوشت در بيار ما مي خواييم برات قصه بگيم
شازده كوچولو: خيلي ممنون، ديگه داشتم خسته مي شدم
عسل بانو: شروع مي كنيم؟[همه با سر تاييد مي كنند]
عسل چشم: يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود
عسل گيسو: لخت و عورتنگ غروب سه تا پري نشسته بود
عسل بانو: زار و زار گريه مي كردند پريا، مثل ابرهاي بهار گريه مي كردند پريا
شازده كوچولو: اسمشون عسل گيسو، عسل بانو، عسل چشم. مثل شما ها درسته؟
عسل چشم: ما خودمون بوديم
شازده كوچولو: خوب چرا گريه مي كرديد؟
عسل گيسو: چون يه اشتباهي كرديم
عسل بانو: ما خودمون به سه تا از آدمها نشون داديم
عسل چشم: مي دوني روي زمين اگه آدمي عاشق بشه ...
عسل بانو: يك عشق راست راسكي، بدون كلك و دروغ ، بهش كمك مي كنيم
عسل گيسو:وقتي فهيمديم، واقعاً عاشق شده
عسل چشم: من مهربونشيو زياد مي كنم
عسل گيسو:من شاديشو زياد مي كنم
عسل بانو: من يادش مي دم چه جوري از عشقش استفاده كنه
شازده كوچولو: شماها چقدر خوبين. حتماً اون آدم به عشقش مي رسه
عسل چشم:آره،وظيفمون همينه ولي ما ...
شازده كوچولو: كمك كردن خيلي سخته؟
عسل گيسو:آره ولي دوست داشتني ِ، لذت بخشه، شادي آور ِ
عسل چشم:اگه خرابش نمي كرديم
عسل بانو:يه اشتباه كوچيك بود، خرابش نكرديم
عسل چشم: به خودمون دروغ نگيم، خراب شد، همه چي خراب شد
[شازده كوچولو دوباره دست در گوشش مي كند]
شازده كوچولو: شماها راحت صحبت كنيد من چيزي نمي شنوم
[پري ها مي خندند و عسل بانو مي رود و شازده كوچولو را كنار خودشان مي آورد ]
عسل بانو: براي چي دوباره رفتي اون گوشه مي دوني اين عسل چشم يادش رفته پري مهربونيه ، يكمي عصبانيه خوب طبيعه وقتي عصباني مي شيم مهربوني، شادي، عشق پر مي كشه
عسل چشم: آره منو بايد ببخشي، پيش اومد ديگه
شازده كوچولو:چي پيش اومده منم مي تونم بدونم.
عسل گيسو:آره ولي مي ترسم تو هم مثل ما ناراحت بشي
شازده كوچولو:عيبي نداره، ما حالا ديگه با هم دوستيم . دوستا به هم كمك كنند مگه نه؟
عسل بانو:راست مي گي. ما به خاطر موضوع پيش اومده از همه چي دور شديم
عسل گيسو: ما ها يه چند وقتيه هيچ كاري نداريم
شازده كوچولو: يعني چي؟ يعني توي زمين همديگر رو دوست ندارن؟
عسل بانو: دارن ولي...
عسل چشم:اينقدر كم كه به چشم نمي ياد
عسل گيسو: گفتيم بيام يه كاري بكنيم .به آدمها كمك كنيم
عسل چشم:نشستيم، فكر كرديم وتصميم گرفتيم
عسل بانو: قرار شد بريم به آدمها چيزهايي رو ياد بديم البته بلدن ولي يادشون رفته. قرار شد بريم يادشون بياريم
عسل چشم: من مهربوني
عسل گيسو: من شادي
شازده كوچولو: [به عسل بانو اشاره مي كند] توام عشق ولي مال تو خيلي عجيبه،غريبه
عسل بانو: آره ديگه ...
شازده كوچولو: خوب اينكه بد نيست خيلي ام خوبِ
عسل بانو: آره خيلي ام زياد آخه بعضي هاشون مي گفتن
عسل چشم: دنياي ما خارداره، بيابوناش ماردارد، دنياي ما بزرگه پر از شغال و گرگه
عسل گيسو: خلاصه اينكه تصميم گرفتيم اول از همه بريم سراغ سه نفري كه فكر مي كرديم همه چيز رو فراموش كردند
عسل چشم: من رفتم سراغ خودپسند [نور مي رود نور مي آيد كلاهي روي سر شازده كوچولو است و تعدادي دست در يك طرف صحنه و تعدادي ديگر در طرف مقابل شازده كوچولو در ميان آن ها ايستاده است]
شازده كوچولو: مي دانم كه همه مي دانيد از من زيباتر و خوش پوش تر نيست پس تشويقم كنيد
عسل چشم: ولي براي چي؟
شازده كوچولو: براي اينكه منو تحسين كنيد؟
عسل چشم: براي چي؟
شازده كوچولو : براي چي نداره چون من خوش تيپم، خوش پوشم، خوشگلم و...
عسل چشم : و خود پسند. مي دوني چرا اين دستها به هم نمي رسن؟
شازده كوچولو : نه ... ولي حتماً درست منو نمي تونن ببينن تا تحسينم كنند
عسل چشم : ولي تو ...
شازده كوچولو : من هيچي از هيچ كس نمي خوام فقط مي خوام تشويقم كنند، برام دست بزنند، زياديه؟
عسل چشم : خيلي خوب بيا [دست ها به هم نزديك مي شود و بعد به هم مي خورند سرجايشان بر مي گردند صداي تشويق بسياري مي آيد شازده كوچولو چند باري كلاه از سر بر مي دارد و مي گذارد]
شازده كوچولو : آخيش، داشتم مي مُردم، الان دوباره جون گرفتم .دوباره دوباره
عسل چشم : براي چي؟
شازده كوچولو : تصديق كنيد، تشويق كنيد، تحسين كنيد
عسل چشم: كيو؟ براي چي؟
شازده كوچولو: منوچون باهوش ترين،زيباترين،خوش پوش ترين آدم روي زمينم
عسل چشم : كسي هم تا حالا تحسينت كرده؟ تشويقت كرده؟
شازده كوچولو : زياد[مكث] به غير از تو هيچ كس. راستي تو الان كجايي؟
عسل چشم : توي همين اتاق هستم. ولي تو منو نمي بيني، يعني نمي توني؟
شازده كوچولو : حالا بايد چي كار كنم؟[سرخود را مي چرخاند] ببين من تا حالا اين كارو نكرده بودم تا كسي رو ببينم، بگو كجايي؟
عسل چشم : بي خودي تلاش نكن تو بايد سعي كني همه مردم رو ببيني، بهشون كمك كني، مهربوني كني.
شازده كوچولو: كي چي بشه؟
عسل چشم : قول مي دي كه هر چي بگم عمل كني
شازده كوچولو : [كلاه از سر بر مي دارد و تعظيم مي كند] اين اولين باري است كه بدون تشويق و تحسين كلاه از سرم برداشتم
عسل چشم : پس از خونه برو بيرون و سعي كن به همه مهربوني كني، كمك كني
شازده كوچولو : آخه چه جوري؟ سخته ... كجايي؟ بعد از اين همه سال تو اولين نفري هستي كه با من حرف زدي. كجايي؟ ... با توام ... باشه من مي رم ولي اول ....
[نور قطع مي شود صحنه همان صحنه ي خانه شازده كوچولو ]
عسل گيسو : من رفتم سراغ كسي كه شادي يادش رفته بود
[نور مي رود نور مي آيد شازده كوچولو نشسته و شيشه اي پَُر و شيشه اي خالي در دستش است و شيشه هاي خالي و پر دور سرش در حال گردش هستند]
عسل گيسو : داري چي كار مي كني؟
شازده كوچولو : مِي مي خورم
عسل گيسو : كه چي بشه؟
شازده كوچولو : كه فراموش كنم
عسل گيسو: چي رو؟
شازده كوچولو : اينكه دارم مِي خورم، خودمو، همه رو
عسل گيسو : براي چي؟
شازده كوچولو : براينكه از مِي مي خوردنم شرمندم، تو كي هستي، كجايي؟ ميدونم زياد خوردم ولي چشمام مي بينه. تو كجايي؟
عسل گيسو : هستم ولي مطمئن باش اگه مِي هم نخورده بودي منو نمي ديدي
شازده كوچولو : باشه اشكالي نداره مِي مي خورم تو روهم فراموش مي كنم
عسل گيسو : ولي من اومدم بهت كمك كنم مِي رو فراموش كني
شازده كوچولو : پس بيا بخور شيشه ام براي تو
عسل گيسو : ولي بدون مِي .. با شادي ...
شازده كوچولو : شادي چيه؟ خوردني يا ...
عسل گيسو : نه با شادي مي توني با همه برخورد كني، همه چيز يادت باشه، همه رو دوست داشته باشي و همه دوستت داشته باشن
شازده كوچولو : نمي خوام اوايل كه مِي مي خوردم مي گفتن بخور شاد مي شي! خودم ولي نشد؟
عسل گيسو : شادي خوردني نيست. بايد بخواي ،حسش كني
شازده كوچولو : مي شه بياي نشونم بدي ... من شادي روبا تو ببينم قول مي دم قبول كنم
عسل گيسو : تو شادي رو حسش كردي اما كمه، كافي نيست
شازده كوچولو : ديدي نشد، باشه مِي مي خورم تا فراموش كنم [مكث]بذار ببينمت
[نور مي رود نور مي آيد صحنه خانه شازده كوچولو ]
عسل بانو : پيش پادشاهي كه خيلي ها ازش دستور مي گرفتن رفتم .
[نور مي رود نور مي آيد يك تاج بزرگ طلايي آويزان است. شازده كوچولو بر تختي نشسته و ردايش صحنه را پوشانده است]
شازده كوچولو : مي توني به من سلام كنيد
عسل بانو : سلام
شازده كوچولو : كي اينجاست ، كي بود سلام كرد؟
عسل بانو : من عسل بانوام مگه شما نگفتين سلام كنم
شازده كوچولو :من گفتم يعني هميشه مي گم چون من بايد دستور بدم تا بهم سلام كنند
عسل بانو : خوب پس دستور بديد ...
شازده كوچولو : دستورمي دم سلام كني، جلو بيايي و تعظيم كني
عسل بانو : سلام ... ولي نمي تونم بيام جلو و تعظيم كنم
شازده كوچولو: چرا؟ من دستور دادم
عسل بانو : آخه مي يام روي رداي شما
شازده كوچولو : خوب دستور مي دهيم هر جا هستي تعظيم كني
عسل بانو : قربان شما چرا تنهاييد
شازده كوچولو: من تنها نيستم، من هزار تا خدمه و سرباز دارم. وزير دارم . كاخ دارم. يه تاج بزرگ دارم .من حاكم اين دنيام
عسل بانو : خوب كوشن ... كجا هستن؟
شازده كوچولو : دستور دادم هر كدام در سر جاي خودشون باشن
عسل بانو : ولي تو هيچ كدوم را نمي بيني ! هيچ كدودم پيشت هم نمي يان، فقط داري به خودت دستور مي دي، هيچ كس تو رو دوست نداره
شازده كوچولو: چرا من دستور دادم همه مرا دوست داشته باشند
عسل بانو : تا حالا كسي هم بهت گفته
شازده كوچولو : نه چون من دستور ندادم كسي بهم بگويد
عسل بانو : شما تا حالا به كسي گفتي دوستش داري ...
شازده كوچولو: نه چون به خودم هم اين دستور رو ندادم
عسل بانو : مي خواي يكبار امتحان كني؟
شازده كوچولو : پادشاها امتحان نمي كنند دستور مي دهند
عسل بانو : خوب دستور بده
شازده كوچولو: دستور مي دهيم بگويد ما را دوست داريد
عسل بانو : ديدي صدايي نيومد، كسي نگفت
شازده كوچولو : حتماً نشنيده اند، دستور ميدهيم بشنويد و بگويد ما را بسيار دوست داريد
عسل بانو : ديدي بازهم كسي نگفت
شازده كوچولو: دستور مي دهيم بگويي چرا؟
عسل بانو : چون تو به كسي يا چيزي عشق نورزيدي، دوستشون نداشتي تا دوستت داشته باشند و پادشاه خوشون بدونند
شازده كوچولو : دستور مي دهيم به ما ياد بدهيد چه كار كنيم؟
عسل بانو : ياد گرفتي بايد بخواي تا بتوني اگه تونستي ...
شازده كوچولو: دستور مي دهيم بيا و به ما ياد بده
عسل بانو : من نمي تونم ...
شازده كوچولو : دستور مي دهيم بيا يا دستور مي دهيم همه همديگر را دوست نداشته باشند و كسي به ديگري يا چيزي عشق نورزد. دستور بدهيم .....
[نور قطع مي شود نور مي آيد صحنه خانه شازده كوچولو ]
شازده كوچولو : منم اين آدم بزرگ ها رو ديده بودم هم توي سياره هاي همسايه هم روي زمين
عسل چشم : پس مي توني بهمون كمك كني
شازده كوچولو : براي چي؟
عسل بانو : براي اينكه ما مشكلمون رو حل كنيم
شازده كوچولو : مشكلتون چيه؟
عسل گيسو : ما اجازه نداشتيم خودمون رونشون آدما بديم
عسل چشم : اشتباه كرديم اونا ما رو ديدند ...
عسل بانو : خواستيم كمك كنيم
عسل گيسو : حالا اونا عاشق ما شدند
شازده كوچولو : يعني اون سه تا آدم شما سه تا رو دوست دارند
عسل بانو : درسته
شازده كوچولو : خوب اين خيلي خوبِ ... شماها موفق شديد
عسل چشم : نه نشديم چون ما اجازه نداشتيم.نبايد كسي مارو ببينه، عاشق ما بشه
شازده كوچولو : اما الان شدند
عسل بانو : ما وظيفه مون ِ به آدمايي كه مي خوان همديگر رو دوست داشته باشن كمك كنيم نه اينكه عاشق ما بشن يا خودمون عاشق بشيم!!!
شازده كوچولو : خوب... نمي فهمم چي مي گيد!!! راه حل چيه؟
عسل گيسو :دنبال راه حل مي گرديم. گفتيم بياييم توي آسمون گرفتار بارون شديم
شازده كوچولو : منو خوشحال يعني شاد كرديد، مهربوني كرديد و مي تونم دوستون داشته باشم [پري ها به نشانه تاييد سر تكان مي دهند]
عسل بانو : روي زمين آدما بودن نمي شد تصميم گيري كرد
شازده كوچولو : منم روي زمين نتونستم تصميم بگيرم، حالا تصميم يعني چي ؟
عسل چشم : تصميم يعني اينكه بتوني قصد كني كاري انجام بدي
شازده كوچولو : من مي خوام براتون يه چيزي تعريف كنم يعني تصميم دارم ...
عسل بانو : آره تعريف كن ...
شازده كوچولو :تو آماده اي؟ [به جعبه گوسفند اشاره مي كند]
گوسفند:سلام
شازده كوچولو: سلام
گوسفند:من اينجا زير درخت سيب
شازده كوچولو : تو كي هستي؟ خيلي خوشگلي
گوسفند:من روباهم، تو اهل اينجا نيستي ، دنبال چي يا كي مي گردي؟
شازده كوچولو :دنبال آدمها مي گردم
گوسفند:براي چي؟
شازده كوچولو : مي خواهم با هام بازي كنند چون خيلي غمگينم، توباهام بازي مي كني
گوسفند:نه چون من هنوز اهلي نشدم
شازده كوچولو :اهلي كردن يعني چي ؟
گوسفند: آدمها خوب نيستند چون تفنگ دارند و ماها رو شكار مي كنن ولي خوب هستن چون مرغ پرورش مي دن من مرغ مي خورم، تو دنبال مرغ هستي
شازده كوچولو :نه ... دنبال دوستم مي گردم ، اهلي كردن يعني چي؟
گوسفند:اين روزا ديگه داره فراموش مي شه، يعني پيوند بستن
شازده كوچولو :پيوند بستن؟
گوسفند:آره ديگه ببين الان نه من به تو احتياج دارم نه تو به من ، درسته ... ولي اگه تو منو اهلي كني هر دو به هم احتياج پيدا مي كنيم تو براي من يگانه جهان خواهي شد و من براي تو يگانه جهان ...
شازده كوچولو :پس گل من اهلي كرده چون من فقط اونو دارم
گوسفند: ممكنه
شازده كوچولو :پس من مي رم دنبال دوست بگردم
گوسفند:پيدا نمي كني، چون تو چيزي رو تا اهليش نكني نمي شناسي
شازده كوچولو : ولي من بلد نيستم
گوسفند:من يادت مي دم .بيا منو اهلي كن
شازده كوچولو :كه چي بشه؟
گوسفند:اونوقت من فقط با صداي پاي تو از لونم بيرون مي آيم. اصلا ًاون گندما رو مي بيني آدمها باهاش نون درست مي كنن ولي من هر وقت رنگ زرد شو مي بينم ياد موهاي تو مي افتم...
شازده كوچولو :خوب بايد چي كار كنم؟
گوسفند: پر حوصله صبر مي كني، مي ذاري من زير چشمي نگات كنم هيچي نمي گي، چون حرفها كلي سوء تفاهم مي ياره بعدش هي به هم نزديك تر مي شيم
شازده كوچولو : امروز كه تموم شد باشه براي فردا
گوسفند: فردا خواستي بياي همين ساعتي كه امروز اومدي بيا تا من از يك ساعت قبلش بفهم خوشبختم به هيجان بيام، نگران بشم بفهم چقدر خوشبختم
شازده كوچولو :نمي تونم زودتر بيام؟
گوسفند:پس من كي دلم رو به اومدنت خوشحال كنم، ذوق كنم
شازده كوچولو :يه چيزي بگم ناراحت نمي شي؟!
گوسفند: نه بگو ما روباها عادت كرديم ناراحت نشيم
شازده كوچولو : من اگه امروز برم فردا نمي تونم بيام، چون گلم منتظرمه، من بهش آب دادم، زيرحباب گذاشتمش، كرمهاي بد شو كشتم، توي خونمه بايد برم
گوسفند:باشه برو پس من يه رازي رو بهت مي گم، فقط با چشم دل مي توني خوب ببيني، اصل همه چيزها از چشم سر پنهان هستند!!!
شازده كوچولو :اصل همه ي چيزها از چشم سر پنهان هستند؟!
گوسفند:مي دوني ساعت هايي كه براي گلت وقت صرف كردي، باعث ارزش و اهميت گلت شده
شازده كوچولو : مقداروقتي كه صرف كردم باعث اهميت گلم شد
گوسفند:اين آخري رو آدما فراموش كردند، تو مسئول هميشگي اوني هستي كه اهليش كردي
شازده كوچولو :من مسئول گلم هستم. من مسئول گوسفندم هستم [ ساكت و بي حركت مي شود ]
عسل بانو : ممنوم شازده كوچولو ما خيلي چيزا از تو ياد گرفتيم
عسل گيسو : فهميديم چه جوري مي شه به آدما كمك كرد
عسل چشم : بايد به اونا ياد بديم ،چه جوري اهلي كنن يا اهلي بشن
شازده كوچولو : ولي من بلد نيستم چه جوري اهلي مي كنن يا اهلي مي شن
عسل گيسو : بارون تموم شد ما بايد برگرديم
شازده كوچولو : يعني مي خواين برين
عسل چشم : آره ديگه ... هر اومدني رفتي هم داره
شازده كوچولو : ولي من تازه داشتم عادت مي كردم
عسل بانو: اما روي زمين همه منتظرن
شازده كوچولو : ولي اونا كه شما رو نمي بينن
عسل چشم : اصل همه چيز از چشم سر پنهان ولي چشم دل مي بينه
شازده كوچولو : باشه پس خداحافظ
پري ها: خداحافظ
[ هر سه پري از صحنه خارج مي شوند و شازده كوچولو از پنجره آنها را نگاه مي كند بعد از كمي بر مي گردد دستي روي جعبه گوسفند مي كشد، حباب گل را مي بوسد و قلم و كاغذي بر مي دارد و شروع به نوشتن مي كند صدايش پخش مي شود]
شازده كوچولو : سلام عمو خلبان ، خوبي، اين نامه به قول تاجر صد شصت نهمين نامه است، امروز سه تا مهمون داشتم عسل بانو، عسل گيسو و عسل چشم سه تا پري بودند مأمورعشق، مهربوني و شادي آدما، سراغ تو اومدن مگه نه آخه تو هم شادي، هم مهربوني و هم همه رو دوست داري. من قصهچند روزه خودم و روباه را با گوسفندي كه برايم كشيده بودي يه روزه براشون تعريف كردم . الان قصه شون برات مي نويسم: " يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود ، لخت عور تنگ غروب سه تا پري نشسته بود، گيسشون قد كمون رنگ شبق، از كمون بلن ترك ،ازشبق مشكي ترك، زار زار گريه مي كردن پريا، مثه ابرهاي بهار گريه مي كردند پريا ... [نور كم كم قطع مي شود]
پايان
مهدي صفاري نژاد159
بيستم اسفند ماه 1386
سلام .اگه نمایشنامه ای خوندید حتما نظر یادتون نره .اگرم خواستید اجراش کنید با من تماس بگیرید ممنون.