یادداشتی به مناسبت زاد روز داوود داداشی
نزدیک روزهای آخر سال که می شویم ننه سرما کم کم به سراغ وسایلش می رود تا آنها را جمع کند و عمو نوروز را بیدار کند و سال را تازه بکنند .عمو نوروز بقچه اش را کول می گیرد و اول از همه به سراغ همکارانش مبارک ، بشارت ،خجسته ، سلیم ،.... – پیام آوران شادی – می رود تا با کمک آنها نوروزی شاد و سالی پر از شادمانی با آرزوهای خوب را به مهربانان سرزمینمان هدیه بدهند. آقای داوود داداشی یکی از تلاشگران عرصه نمایش های ایرانی به ویژه تخت حوضی می باشد. همیشه با تمام وجود با نگاهی به آموزه ها و تجربه های برزگان و نوآوری ها و خلاقیت خودش به روی صحنه ی نمایش حاضر می شود تا به همگان بگوید سیاه مشکل گشاست کی میگه نه؟! سیاه یار آشناست کی میگه نه؟! سیاه کُنج دلاست کی میگه نه؟! و... در نزدیکی های زمان اجرا از لحظه پوشیدن لباس قرمز مبارک تا سیاه کردن صورتش با دوده- هر چند لحظاتی بیشتر طول نمی کشد- اگر در گوشه ای بنشینی وخوب نگاهش بکنید دو دنیای متفاوت را می بینید . ابتدا بزرگواری آرام و مهربان اما در قوطی دوده بسته بشود کوهی از انرژی های خوب و پر از مهر و شادی منتظر است تا به روی صحنه برود و شبی خاطره انگیز و صد البته شاد را برای تماشاچیان رقم بزند . آقای داداشی با تسلط خوبشان بر مبانی مضحکه و تخت حوضی به خصوص بداهه پردازی و گریزهای به روزش امکان ندارد در زمان اجرا کف از تماشاگر نگیرد. هر روز اجرا را با عشق به روی صحنه می آید و در پایان نمایش اول می گوید: " زحق توفیق خدمت خواستم گفتا ازین بهتر چه میدانی که خلقی را بخندانی" و بعد دعا می کند " الهی همیشه کف دستاتتون بهم بخوره و هیچوقت یه دستتون پشت دست دیگتون نخوره" نهم اسفند ماه روز دوست داشتنی است چون زادروز مهربانیست که همیشه تلاش دارد دل هموطنان سرزمینش را شاد بکند . پس این روز بر داوود داداشی و تمامی دوستداران شادی مبارک باد... مهدی صفاری نژاد اسفند1390
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۰۸ ساعت 16:27 توسط مهدی صفاری نژاد
|
سلام .اگه نمایشنامه ای خوندید حتما نظر یادتون نره .اگرم خواستید اجراش کنید با من تماس بگیرید ممنون.